تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

سمفونی تاریک بهاری که از راه می رسد

دفتر خاطراتت را  ورق بزن.... تک تک برگهایش را .

 زمانی بوده است که شکوفایی ی سال در بهار، همچون ملامتی بر تو فرود آمده باشد .

شوق شاد بودن در تو هست ، اما  بیرون که قدم می گذاری ، همه چیز دگرگونه است . همچون مسافر یگانه  کشتی  در دریایی بیکران ، دستخوش بی اطمینانی می شوی . باغ و سبزی آغاز   می شود . اما تو تمام زمستان و سالی را که گذشته با خودت به باغ می کشانی . به کنار تک تک شکوفه ها و نهال های تازه ُرسته .....

و در بهترین شکل ، این چیزی نیست جز یک تداوم..... شاید بی معنا ، شاید !

هنگامی که منتظری روحت همراهی ات کند، ناگهان سنگینی اندامهایت را ، جسم ات را حس

می کنی و چیزی چون امکان بیمار شدن بر حس آشکار پیش از وقوعت هجوم می برد. سردت

می شود از این همه بهار و تازگی ی  تکراری . شال گردنت را دور شانه هایت می پیچی .

تو تا انتهای راه رفته ای : بعد با قلبی که تند می تپد در میدانگاه  می ایستی و تصمیم می گیری  تا با تمام  دردها  یکی شوی . پرنده ای تنها می خواند و انکارت می کند.

افسوس ، شاید مرده باشی ؟

شکوفه ها و میوه ها وقتی که می افتند ، رسیده اند . جانوران خودآگاهند : همدیگر را می یابند و

از این بابت خشنودند . اما ما که راه  خداوند را برگزیده ایم ، فرجام نمی یابیم. از سرشتمان که

سر باز می زنیم به وقت بیشتری نیاز داریم.

 یک سال برای ما چه مفهومی دارد  ؟

روزها و ماه ها و  سالها چیستند برای ما ؟ حتا پیش از آنکه خدا را آغاز کرده باشیم در برابرش دست به دعا بر   می داریم : بگذار این شب را تاب آوریم. و سپس تب را . و عشق را .

و سال ها ، بی قرار ، می گذرند .

در هم تنیده می شوند با اوج و فرودی ناشناخته و بهار باز از راه می رسد در مسیر تداومی که

معنایش را باخته است .

چیزی که تازه است ، عبور کردن است : سال و عشق

چیزهایی که گذشته اند . مثل اشیا قدیمی که روزی تازه بودند ...

بهار آغاز می شود . با موسیقی سبز و هذیانی اش . چیزی فرو می ریزد. چیزی خاموشی می گیرد . چیزی تازه می شود . اما تو آنجا در احتضار زمستانی . جانی که تنت را روفته .....

خورشید بر آسمان پدیدار می شود و زمستان هر چه بیشتر در کالبدت می خلد . تاریک و سرد و طولانی .

بهار می آید . دفتر خاطراتت را ورق بزن ... تک تک برگ هایش را .

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 20:25 توسط امین عظیمی |