تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

روزهایی هست که نیاز به گفتن داری . شور نوشتن شاید . خیال نگاهی ، غباری یا آدمی .

هرچه هست میراث تنها بودن است و به ناگاه صوتی ، صدایی ، شعری تو را وجودت را بی قرار می کند .

 امشب برای من شاملوی جاودان بود . فردا را .......نمی دانم .

                                                       

 

پرتوی که می تابد از کجاست ؟

یکی نگاه کن

در کجای کهکشان می سوزد این چراغ  ِ ستاره تا ژرفای  ِ پنهان  ِ ظلمات را به

اعتراف بنشاند :

انفجار خورشید آخرین

به نمایش اعماق  ِغیاب

در ابعاد  ِ دلهره .

 

 

آن

ماه نیست

دریچه ی تجربه است

تا یقین کنی که در فراسوی  ِ این جهاز  ِ شکسته سکان نیز

آنچه می شنوی ساز ِ کج کوک  ِ سکوت است .

تا

یقین کنی .

 

تنها

مائیم

- من و تو –

نظارگان خاموش این خلاء

دل افسردگان ِ پا در جای

حیران ِ دریچه های انجماد  ِ همسفران .

 

دستا دست ایستاده ایم

حیرانیم اما از ظلمات سرد جهان وحشت نمی کینم

نه

وحشت نمی کنیم

 

تو را من در تابش ِ فروتن این چراغ می بینم آنجا که توئی ،

مرا تو در ظلمتکده ی ویرانسرای من در می یابی

اینجا که منم .

احمد شاملو /مدایح بی صله

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385ساعت 23:48 توسط امین عظیمی |