تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

چه بلایی داره سر ما می آد ؟

                                                         

 

                                                        

ما که توی خونه مون ماهواره نداریم . یکسالی هست به خاطر شرایط پیش اومده دیش و بند و بساط اش را پدر گرانقدر سر به نیست کرده . حالا بماند که چه قدر دل من لک زده برای 1 دقیقه سیاحت VH1 یا MTV .

دیشب منزل یکی از دوستان بودم که در قعر ِ دار و درختهای دارآباد برای خودش آلونکی به پا کرده و از هفت دولت آزاده و هفته به هفته هم از خونه اش بیرون نمی آد . همینطور که مشغول کانال چرونی بودم یهو روی CNN متوقف شدم . یه میان برنامه ی تبلیغاتی در حال پخش شدن بود که تصویر احمدی نژاد رو نشون می داد و درشت نوشته بود :

- ساعت هسته اي درحال حرکت است... وزمان به آخر مي رسد.

- ايران بزرگترين دولت حمايت کننده تروريسم، و پشتيبان حملاتي است که صدها آمريکايي را کشته است.

- يک گروه ايراني 25000 نفره آماده هستند به عمليات هاي انتحاري درآمريکا واروپا دست بزنند.

رفیقمو صدا کردم گفتم این چی می گه ؟ وقتی تعجب منو دید گفت تازه دیدی . گفتم یعنی اینا للابلای تبلیغات مک دونالد و چه می دونم هزار کوفت و زهر مار دیگه دارن علیه ما تبلیغ می کنن؟این که خودش یه جور مقدمه چینی برای جنگه .

دستم رو گرفت نشوند پای لب تاپ اش تا حاصل وب چرخی های این چند روزه شو تو سایت cnn و چند تا سایت دیگه نشون بده . مجموعه فایلایی که save کرده بود شامل تبلیغاتی می شد که چه به شکل میان نویس ، چه به شکل آیتم های تبلیغاتی کمتر از 1 دقیقه لابلای برنامه های شبکه cnn و چندتا کانال دیگه توی ایالت های مختلف آمریکا ظرف یکی دو روز گذشته پخش شده بود و همینطور داشت به تعدادشون اضافه هم می شد:

- حالا، با نقض قطعنامه شوراي امنيت، ايران درحال توسعه توانايي هاي هسته اي خطرناک است واين خطرکه آن را با ديگران تقسيم کند وجود دارد.

- براي صلح برپا خيزيد! با کاخ سفيد تماس بگيريد وازآنها بخواهيد که تحريم ها را عليه ايران تشديد کنند.

- رييس جمهوري ايران هولوکاست را نفي کرده وگفته مي خواهد اسراييل ازروي نقشه حذف شود وازحملاتي که صدها آمريکايي را کشته، حمايت کرده است.

به رفیقم گفتم اینا می خوان چی کار کنن که دارن اینطوری رو مخ مردم خودشون – آمریکا - کار می کنن ؟. گفت اگه یادت باشه قبل از جنگ عراق هم از این آیتم تبلیغاتی ها زیاد پخش می شد . منتها اون موقع در مورد وجود سلاح های کشتار جمعی و دیکتاتوریه صدام بود الان گیر دادن به حرفای احمدی نژاد و این جریانات انرژی هسته ای ...

آیتم بعدی ها ترسناک تر بود :

- ايران هزاران نفر از کودکان خود را روي ميدان هاي مين فرستاده است درحالي که تنها کليدهاي پلاستيکي دردست داشته اند تا با آنها قفل درهاي بهشت را بازکنند.

- حالا، با نقض قعطنامه سازمان ملل، ايران تلاش مي کند فن آوري هسته اي را با ديگران شريک شود.

- برخيزيد براي صلح و به کاخ سفيد بگوييد که تحريم ها عليه ايران را تشديد کنند.

با اینکه آخر هر کدوم از این آیتم ها مردم آمریکا رو به صلح دعوت کرده بودن ولی این از هر زمینه سازی روانی ای برای شروع جنگ بدتر بود . یعنی اینکه ببینید ایرانی ها چه جور آدمایی ان ! تازه ما نمی خوایم باشون بجنگیم ولی باید حتما ً تحریمشون بکنیم و بقیه ی ماجراها ...!

یهو تو دلم خالی شد . رفتم تو خاطرات پناهگاه تاریک خونمون .سال 65 ،66 . موقعی که مامانم منو که از همه ی بچه ها کوچکتر بودم تو بغلش فشار می داد و دعا می خوند . صدای هواپیماهای عراقی که از بالای خونمون رد می شد و هر لحظه منتظر بودیم تالاپی همه چی رو روی سرمون منفجر کنه! با اینکه 5 ، 6 سالم بیشتر نبود ولی معنی مرگ و انفجار و زیر آوار موندن و مفقود الاثر و شهید و از خیلی چیزای دیگه بهتر می فهمیدم. اصلاً اینا اولین مفاهیمی بود که اون موقع ذهن یه پسربچه مثل منو به خودش مشغول می کرد . خیلی خاطره دارم از اون روزا که دلم می خواد یه روز بشینم بنویسمشون . حالا انگار همه چی داره تکرار می شه . داریم درگیر یه جنگ دیگه می شیم . اما حالا من 24 سالمه . مثلا ً اول جوونیمونه . من و تمام متولدین بعد از انقلاب . دلمون می خواد زندگی کنیم . با آرامش . ولی انگار همه چی راستی راستی داره خراب می شه . نمی دونم شما که اخبار تلویزیون رو در مورد کشته شدن 150 یا 200 تا عراقی در یه روز می شنوید چه احساسی دارید ؟ من جدیدا ً پیش خودم فکر می کنم چرا تموم نمی شن ؟ این همه آدم بی گناه .....

چه بلایی داره سرمون می آد . اگه جنگ بشه چی . باور کنید نصف مردم مملکت از گرسنگی می میرن . بعد هم دزدا و جانی و قاتلا که همین چند روز پیش 13 نفر انسان بی گناه رو که 6 تاشون مامور نیروی انتظامی بودن به خاطر توقف محموله مواد مخدرشون کشتن ، می افتن به جون مردم . چه واویلایی می شه !

 رفیقم که دید ماتم برده کانال vh1 رو آتیش کرد تا یه خورده حالم جا بیاد . اما من انگار پرت شده بودم توی دهن یه غار تاریک و سرد که تمومی نداشت.  

حالا تلویزون رو خاموش کردم و وایستادم پشت پنجره . به دونه دونه ی چراغ های شهر نگاه می کنم و یه چیزی تو دلم می لرزه .....

                                                 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 9:2 توسط امین عظیمی |