تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

ماجراهای من و صدرالمتالهین

خیلی ها تولدمو تبریک گفتن . از همه ممنونم. این به کوری چشم بعضی ها که جرات ندارن کامنت با اسم بزارن و انقدر ترسوئن که خودشون رو پشت سه تا نقطه قایم می کنن....

تایماز عزیزم یه هدیه تعهد برانگیز به من داده که حسابی احساس پدر بودن رو در من زنده کرده . حالا من علاوه بر خودم باید به فکر بزرگ کردن اون هم باشم . صدر المتالهین خیلی کم حرفه و با اینکه یه ماه بیشتر نداره مثل یه فیلسوف واقعی با دقت و تعمق به هر چی کنارش می گذره توجه نشون می ده . امروز صبح کلی باهاش درد و دل کردم . اول علاقه نشون داد و سرش و از لاکش بیرون آورد و خیره نگاهم کرد . بعد عین بقیه زود از پر حرفی ام خسته شد و چشم هاشو بست و اینجوری نارضایتی شو ابراز کرد.  اما با همه ی این حرفا همون دقت کردن اش به حرفای من برام خیلی با ارزشه . اون حتی به خودش زحمت نمی ده که حرفی بزنه چون توی حالت مدیتیشن بی پایان قرار داره و روزه ی سکوت گرفته .شاید بتونم توی روزهای بعدی راز این سکوت خدشه ناپذیرشو بفهمم .الانم کنار دستم نشسته داره با تعجب به حرکت انگشتهای من روی کیبورد نگاه می کنه .

     

تصویر صدرالمتالهین در حال آب بازی                     

باید کم کم به این زندگی عادت کنه چون دل کندن من ازش محاله .

                                             

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 23:6 توسط امین عظیمی |