تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

نگاهی به اجرای "مرگ دانتون" نوشته ی گئورگ بوخنر و کارگردانی "روبرتو چولی" از کشور آلمان ، اجرا شده در 25اُمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر ، تالار وحدت

 

در اسارت متن

 

امین عظیمی

 

 Georg Büchner

گئورگ بوخنر 22 سال بیشتر نداشت که نمایشنامه ی " مرگ دانتون " را ظرف 5 هفته به شکل مخفیانه و در آزمایشگاه پدرش به رشته ی تحریر در آورد . او دستنوشته هایش را زیر کتابهای قطور پزشکی مخفی می کرد و تنها در غیاب پدرش بود که می توانست به شور درونی اش برای بازآفرینی واقعیت تاریخی در قالب یک نمایشنامه پاسخ گوید. "بوخنر" آنقدر زنده نماند که حتی اجرایی از این نمایشنامه را روی صحنه ببیند . منبع الهام او برای آفرینش این اثر بیش از هر چیز خواندن تمامی آثار شکسپیر بود . مردی که سحر دیالوگهای شاعرانه اش وجود پریشان بوخنر را رام می کرد و نبوغ او را به جنبش وا می داشت . تاثیر زبان و فرم آثار شکسپیر سبب شد در کنار مطالعات بوخنر پیرامون تاریخ انقلاب فرانسه و آثاری چون "زمان های ما" نوشته ی "کارل سترالهایم" که وقایع سالهای 1790 تا 1830 را پوشش می داد به احضار روح هملت در کالبد دانتون بپردازد .منتقدین بسیاری از جمله "ویکتور پرایس"به زیبایی شباهتهای هملت شکسپیر و مرگ دانتون را مورد توجه قرار داده اند :" دانتون هنگامی که دست زدن به هر عملی را رد می کند ، بسیار شبیه هاملت است ".(بوخنر ،11:1380)*  

نمایشنامه ی مرگ دانتون در سال 1835 نوشته شد و با حذف برخی بخش های آن که به روابط آزادانه ی دانتون با زنان می پرداخت علاوه بر مجله ی "فونیکس" به شکل یک کتاب مستقل نیزمنتشر شد . بوخنر تا پایان عمرش -1837- تنها فرصت کرد نمایشنامه ی کمدی "لئونس و لنا" ، داستان نا تمام "لنتس" و یکی از مشهورترین نمایشنامه های نیمه کاره تاریخ ادبیات نمایشی که به عنوان نخستین تراژدی طبقه ی کارگر شناخته می شود -"ویتسک " - را به رشته ی تحریر درآورد .آثار بوخنر تا 40 سال بعد از مرگش ناشناخته ماند .

 

مرگ یک هملت سیاسی

بوخنر در یادداشت ابتدایی نمایشنامه ی مرگ دانتون نوشت :"ماجرای این نمایش دوازده روز، از 24 مارس تا 5 آوریل 1794 به طول می انجامد . حکومت "ژاکوبن" ها به سرکردگی "ماکسیمیلیان روبسپیر" که به تازگی با کشتن "ژاک هربر" و پیروانش خطر چپی ها را دفع کرده اند حالا خطر تازه ای را از ناحیه ی راست ،شخص "دانتون" و پیروانش احساس می کنند . ژرژ دانتون خود در تابستان 1793 با قتل عام هواداران سلطنت و بنیانگذاری کمیته ی امنیت عمومی ، فرانسه را یکپارچه کرده بود. اکنون او خسته از خون ریزی در برابر کمیته ی خود ساخته ی خویش می ایستد تا داستان این مقاومت و مرگ خالی از شور او ماجرای این نمایش را شکل دهد ".

 مرگ دانتون نمایشنامه ای علیه انقلاب است و ریشه در نوعی بیهودگی و پوچی دارد . برای دانتون که خود را در مقام یکی از نمایندگان مجلس ملی می بیند ایجاد یک حرکت انقلابی و کشتار هزاران نفر در کشورش بیش از آنکه انگیزه ای اجتماعی داشته باشد در جهت کسب نوعی آرامش درونی اتفاق می افتد . آرامشی که زود جایش را به نوعی شهوت رانی و خوشگذرانی می دهد .امیالی که او به شکل متناقضی در وجود خویش پرورش می دهد . اینجاست که روبسپیر به او و دوستانش اتهام زیرپاگذاشتن آرمان های انقلاب را می زند و با تحریکات "سن ژوست" شرایطی را پیش می آورد که دانتون و همراهانش گردن های خویش را زیر تیغ آخته ی گیوتین انقلاب می یابند . دانتون به مرگی روشنفکرانه می میرد چراکه عدم دفاع او از خودش در برابر اتهامات روبسپیر بیشتر از سر یاسی فلسفی است نه داشتن شجاعت و پافشاری بر آرمانی شجاعانه و انقلابی . یکی از امکاناتی که همواره در دراماتورژی و اجرای آثار بوخنر در قرن بیستم مورد توجه قرار گرفت وجود همین نگاه پوچ و مایوسانه ی کاراکترهای اصلی است که به شدت ما را به یاد نگره های کامو و سارتر می اندازد ."ویتسک" دیگر اثر جاودان بوخنر نیز به خاطر تلاطمات روحی و پیچیدگیهای ذهنی کاراکتر محوری اش که ریشه در هذیان ها و کابوس هایش دارد ، شباهت های بی شماری با موقعیت  مضطرب و پریشان انسان امروز دارد.

 

(روبرتو چولیRoberto Ciulli )

روبرتو چولی در بازخوانی صحنه ای خویش از مرگ دانتون ایده ای جذاب و خلاقانه را پرورانده است . او با بهره گیری از فضا و ماهیت برخی کاراکترهای نمایشنامه "ویتسک" همچون رئیس طبال ومتصدی نمایش علاوه بر ایجاد ارتباطی بینامتنی میان نمایشنامه های مرگ دانتون و ویتسک تلاش می کند انقلاب فرانسه – یا هر انقلاب شورمند دیگر - را به مثابه ی سیرکی درنظر آورد که روبسپیر ، دانتون ، سن ژوست و تمام رهبران آن همچون میمون های دست آموز ، بی اراده و تنها در محدوده ی قفس خویش ، جایی که رئیس سیرک به آنها اجازه می دهد ، امکان حرکت دارند .اعمال آنها – بویژه روبسپیر- همچون موجود دست آموزی است که هیچ اختیاری از خود ندارند و تنها جزئی از یک اسباب بازی اتوماتیک هستند که می بایست اعمالی مغین را انجام دهد .  از این رو اعمال آنها فاقد هرگونه شعور و عقلانیتی است . آنها  حیوانات دست آموزی هستند که می توان به انجام هر کاری وادارشان کرد و چه کاری مهم تر از پیشبرد دقایق و لحظات قهرآمیز یک انقلاب. دانتون اما در این میان به خاطر مسلک اباحه گرانه اش دیگرآن موجود رام انقلاب نیست . او حالاتمایل دارد در جهت ارضای غرایزجسمی و روحی اش حرکت کند و انقلاب همانقدر برایش کسل کننده است که تلاش برای اثبات حقانیت اش در برابر روبسپیر.

نمایش با حرکات مکانیکی دانتون ، همراهانش و روبسپیر در حالی که ماسک میمون روی چهره دارند و لباس نظامی پوشیده اند در جای جای کالسکه ی یک سیرک سیار آغاز می شود . آنها عروسک های کوکی ای هستند که هر کدام یک وظیفه ی کوچک بر عهده دارند . سنج زدن ، چرخیدن و یا دست زدن . این صحنه بیش از هر چیز یادآور دیالوگهای متصدی نمایش در نمایشنامه ی ویتسک است هنگامی که میمون دست آموزش را در بازار مکاره به مردم نشان می دهد : "بیاین تماشا کنین ، خانم ها و آقایون !این یه موجودیه ،همونطور که خدا ساختتش .... حالا ببینین چه شیرین کاری هایی می کنه . عین آدم راست وامیسته ،کت و شلوار کوچولو میپوشه . شمشیرشو تکون میده ...بیا اینجا به آقایون تعظیم کن !"(بوخنر ،64:1350)

چولی در خوانش خویش بر مبنای چنین امکاناتی نگاه انتقادی خویش را به حرکات انقلابی بیان می کند . ترکیب کلی و بهره گیری از فضای ویتسک نیز در ابتدا جذاب و خلاقانه به نظر می رسد اما این امکان در چنبره ی سروری واژگان متن اسیرمی ماند. کارگردان این اثر نمی تواند با قدرت تام و کامل بر متن بوخنر بشورد و از نو آن را متولد کند . متن بوخنر با دیالوگهای مطنطن و شاعرانه اش در دستان چولی بیشتر به عنصری تزئینی بدل می شود که لابلای ایده های خلاقانه ی بصری و در روی صحنه باید به شکل مونولوگ های طولانی توسط بازیگران گفته شود . از این رو ریتم نمایش در هر دو مقطع پیش و پس از آنتراکت در بیشتر لحظات دستخوش نوعی نگاه دوگانه است که گاه متکی بر عناصر صحنه ای تماشاگر را جذب می کند و گاه با دیالوگهای طولانی و گسترده تر از کلیت اجرا ،او را پس می زند . این دوگانگی موجود دراجرا سبب شده نه با یک دراماتورژی مستقل و نیرومند روبرو باشیم نه یک اجرای وفادارانه از متن را ببینیم بلکه با اثری مواجه ایم که برخی ایده های اجرایی و تصویری اش به شدت جذبمان می کند و گاه ملال دیالوگهای زیبا و غمناک بوخنر حوصله مان را سر می برد . بهره گیری از فضای سیرک در اجرا این توقع را در تماشاگر بر می انگیزد که با اجرایی پر شور همراه شود اما این مهم ذره ذره در طول اجرا محو می شود و این متن است که اجرا را در چنبره ی خویش اسیر می کند با این حال  در تمام صحنه های نمایش حرکت سیال کاراکترها و میزانسن هایی که هر عنصر مجرد در آن ،دیدگاه مخاطب را درگیر زاویه ای از صحنه می کند یکی از امتیازاتی است که بر تناقضات اجرا می افزاید . ترکیب موسیقی کلاسیک و قطعه ای از گروه tiger lilies  نیز بر ارزش های اجرا می افزاید .

 

 موخره

 

 "مرگ دانتون" نمایشنامه ای فاقد عمل است. کمتر لحظه ی کنش مندی را می توان در آن یافت .تمام شخصیتها در حال فلسفیدن هستند و بافت زبانی اساسا ً برآمده از جملات قصار و نقل قولهای فلاسفه از سقراط گرفته تا آناکساگوراس است و بیش از هر چیز تمثیل هایی که از رومی ها و بزرگانشان در دهان مردم کوچه و بازار، نمایندگان مجلس و دیگران جریان دارد .برخورد چولی همانند برخورد پدری با پسر خطاکارش است که از سویی می خواهد به خاطر کج خلقی و سرکشی – شما بخوانید دیالوگهایی مطول و فقدان عمل و تصویر – او را تنبیه کند و با حذف عناصر تباه کننده جایگاه بهتری به او بدهد و از سوی دیگر مهر و عطوفت پدرانه ی او – شما بخوانید علاقه ی چولی به زبان و دیالوگهای آهنگین و پر مغز بوخنر – سبب می شود در برخی لحظات وا دهد و بگذارد فرزندش هر کاری که دلش خواست بکند و همه جا را آنگونه که خود تمایل دارد شکل بخشد.دراماتورژی چولی هیچگاه نمی تواند با هضم متن بوخنر امکانی نو را روی صحنه بیاورد بلکه تنها رگه هایی ضعیف و ناسور را با متن پیوند می دهد و از تجربه ای ماندگار دور می شود . چولی نیز همچون دانتون شور انقلابی اش را در برخورد با متن نیمه کاره رها می کند . شخصیت "لاکروا" در آغاز نمایش رو به روبیپسر می گوید : میانه روی چیزی مث ضعفه . اونایی که عقب بیفتن وجین می شن .کارگردان نمایش مرگ دانتون نیز با میانه روی ،ریتمی کش دار و طولانی را به خورد تماشاگر می دهد و از امکانی که خود ایجاد کرده باز می ماند .   

پانوشت :

* نگاه کنید به مقدمه ی "ویکتور پرایس" که در ابتدای ترجمه ی فارسی نمایشنامه ی مرگ دانتون آمده است.

 منابع:

- بوخنر ،گئورگ (1380). مرگ دانتون . ترجمه یدالله آقا عباسی .انتشارات سپیده سحر ، تهران

- بوخنر،گئورگ(1350) . لنتس و ویتسک.ترجمه ی کامران فانی و سعید حمیدیان. نشر پیام ، تهران

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 22:55 توسط امین عظیمی |