تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -
در این وبلاگ گه گاه شاهد نقدهایی بر نمایش های روی صحنه در تئاتر های تهران خواهید بود که توسط نگارنده به رشته ی تحریر در آمده و اغلب آنها در سایت ایران تئاتر به آدرس www.theater.ir قابل دسترسی است :

نگاهی به نمایش درامهای زندگی ، نوشته و کار بابک محمدی ، سالن خلیج فارس ، فرهنگسرای نیاوران ، اردیبهشت و خرداد 1385

 

 

در جستجوی لحظات دراماتیک

امین عظیمی

سفر انسان مدرن در جهانی که مولکولهای زمان با شتاب پردامنه تری تکثیر می شدند از او تصویری پاره پاره ساخت تا هنگامی که برای بازیابی و ادراک معنای خویش به اطراف می نگرد ، دستاوردی جز توالی نامفهوم و پرشتاب تصاویر نداشته باشد .  این تصویر پاره و جداشده از کلیتی کلاسیک چنان خود را در سودای کشف و ادراک می دید که یکسره جهد خویش را برای پاسداشت لحظات زندگی صرف نمود . انسان مدرن دیگر آنقدر زمان نداشت تا ساعتها روی مبل های غول پیکر و رویایی ویکتوریایی لم بدهد و روایات شوالیه ای و عشق های آرمانی را بخواند . زمان  برای او  تنها فرصتی کوتاه  برای  نشستن  روی صندلی های سفت و ساده ی متروها را فراهم  می نمود که پرشتاب به سوی آینده ای  بدون  رویا  پیش می رفت و در دستانش صفحاتی کم حجم  با نوشتاری کوتاه داشت که قرار بود باز هم او را به رویاهایش پیوند دهد . انسان مدرن همه چیز را سبک کرد تا پرشتاب تر حرکت کند ، حتی کتابهایش  را و تئاترهایش را و هیچگاه نفهمید این شتاب از چه روست ؟

مجموعه قطعات کوتاه نمایشی ای که بابک محمدی ، عنوان " درامهای زندگی" را به آنها داده است شباهت بی بدیلی به همان داستان های کوتاهی دارد که گاه در هیاهوی نامعنای ماشین ها و شهرها لحظاتی را با  آنها سپری می کنیم . تمامی این قطعات ، برش هایی بسیار کوتاه گاه 1 تا 2 دقیقه - هستند که تا می خواهی با آنها هم هوا شوی تمام شده اند و تصویر بعدی  جایشان را گرفته است .

اما این قطعات نمایشی در اغلب اوقات بسیار سطحی است و تنها قرار است همان کاری را بکند که لطیفه ای sms ای برایتان انجام می دهد . منتها اینجا چند بازیگر خوب و اندکی ابزار صحنه ای و عوامل و آدمهایی جمع شده اند که این لطیفه ها را روی صحنه برایتان بازی کنند بی آنکه بهره هوشمندانه ای از ظرفیتهای چنین فرم اجرایی افاده کنند . درامهای زندگی  بیش از هر نوع مخاطبی ، تماشاگرانی را مدنظر دارد که نمی خواهند فکر کنند و تنها قرار است خوش باشند . و از این رو قطعات نمایشی ساخته و پرداخته شده در این اثر هرچه بیشتر ما را به یاد آیتم های طنز تلویزیونی می اندازد که با تعداد محدودی بازیگر که آنها هم با هر ترفندی شده صداسازی ، شکلک در آوردن ، معلق زدن و ...- قرار است شما را سرگرم کنند و روایتهایی کوتاه را که اغلبشان  متکی بر دیالوگ است را روی صحنه جان ببخشند . از این رو نمایش "درامهای زندگی" که در شکل بیرونی خویش ما را به یاد تمام آن چیزهایی می انداخت که انسان مدرن را با خودش مشغول نموده بود تبدیل به کارناوالی از لحظات خنده آور و گاه روشنفکرنما می شود که هیچ ربطی به چیزهایی که در مقدمه ی این نوشته آوردیم ندارد و بیشتر به شمایلی از نوعی نمایشنامه نویسی مفرح و در عین حال سرگرم کننده می ماند .

درامهایی که آنجا نبود

نمایش "درامهای زندگی" بیش از آنکه تلاش کند عنوان خویش را در صحنه متحقق سازد روندی معکوس را در پیش می گیرد . اغلب قطعات انتخاب شده غیر دراماتیک است ویا در مورد مفهوم درام دچار سوء تفاهم است . درست است که بر مبنای نگره ای کلان می توانیم زندگی و تمام لحظات گونه گونش را  عملی دراماتیک بنامیم  اما این اصل هرگز نمی تواند برخی شوخی های بی مزه ، خاطره ای تجربه و یا شنیده شده و ... را شامل شود . آنچه که درام زندگی و درام صحنه ای را از یکدیگر متفرق می کند ارزشهای گزیده و پرداخت شده ای است که در درام صحنه ای جریان دارد . نظامی عمیق و اندیشه ورز که در لایه های تو در توی خویش گوهرهای گرانبهای گوناگونی را عرضه می کند و چه در بستری تراژیک و چه در فضایی کمیک سیر کند ، دست از نظام اندیشه گری خویش باز نمی دارد . در "درامهای زندگی" شوخی هم به مثابه درام قلمداد می شود . به یاد بیاوریم قطعاتی همچون "مامان سلام می رسونه " ،" درست مثل خودم " ، پزش خواستگار می آره "و یا....که بیشتر ما را به یاد کاریکاتورهای تصویری می اندازد که حتی برای لحظه ای تامل پتانسیل ندارد و گاه پیش از تمام شدن زمان کوتاه هر قسمت فراموش می شود .

اگر اشکال دراماتیک با تعاریف گونه گونی که در طی هزاران سال از آنها شده است اشکال متفاوتی داشته باشند ، بازهم در یک نقطه به اشتراک می رسند و آن هم تاثیر بر مخاطب است . مخاطب در یک تئاتر واقعی موجودی ساده انگار نیست که تنها به لطیفه های روی صحنه بخندد بلکه با ورود به سالن نمایش خود را در جهانی  قرار می دهد که قرار است در سطوح متفاوتی از دریافتگری قرار بگیرد . قرار است پالوده شود و حتی لحظه ای خود را در ارتباط با جادوی تئاتر دریابد . اما در برابر نمایشی چون درامهای زندگی که گاه دراماتیک نیست و تنها پزش را می دهد احساس ملال می کند . چراکه خوراک مولف اثر از فرط ساده انگاری حتی تماشاگر را تا پای  پوچی و حرمان پیش می برد .  بسیاری از این قطعات نمایشی فاقد هرگونه کنشی است و حتی تلاشهای مولف برای الحاق هر نوع ماهیت کنش گرانه ای  گاه بی ثمر بوده است . به یاد بیاوریم قطعاتی همچون " شلوارها ورزشی بچه های خارجی سوراخند " ، " زیر سیگاری کاکا سیاه " ، رستوران چینی ها " ، یا " ژاپنی ها خط ریش ندارند " . در اغلب این بخش ها میزانسن های بیرونی به گفتگوهای افراد سنجاق شده است . بی اینکه عملی که توسط بازیگرها در حال روی دادن است ارتباطی درونی یا بیرونی با چیزهایی که می گویند داشته باشد .

در این میان استثناهایی نیز چون " کشتی نوح " ، " باشگاه سوارکاری " ، "کجا می شه تو وین یک شوهر دکتر پیدا کرد " وجود دارد که بر مبنای موقعیتهایی جذاب بناشده است اما تعدادشان آنقدر کم است که در هیاهوی دیگر قطعات گم می شوند .

درغیاب دراماتورژی : داستانهای تهرانی ، داستانهای وینی

تماشاگر " درامهای زندگی " با اینکه شاهد مجموعه ای از قطعات کوتاه نمایشی کنار یکدیگر است ، باز هم در طول اجرا احساس کسالت می کند . ترتیب و توالی هریک از این قطعات از نظم خاصی برخوردار نیست و هرچه بیشتر موید این نکته است که به شکل تصادفی کنار یکدیگر قرار گرفته اند . عدم وجود استراتژی مشخصی جهت پیوند این قطعات ماهیت کل اثر را زیر سوال می برد . چراکه مخاطب هر لحظه از کنار هم قرار دادن و کشف معنای کلان اثر نا امید می شود و در ذهن خویش این سوال را مرور می کند که با جابجایی ، حذف و افزودن هریک از قطعات نمایشی هیچ اتفاقی رخ نخواهد داد .  چراکه منطقی بر پیوند میان آنها حکمفرما نیست . به معنایی دیگر نمایش " درامهای زندگی " به شکل خارق العاده ای فاقد دراماتورژی است و پیوند میان اجزا و رابطه ی کل و جز در آن هیچ هدف خاصی را دنبال نمی کند . این نکته را هنگامی به ضرس قاطع خواهیم گفت که پرداخت نه چندان عمیق آدمهایی که ساکن "وین" هستند و نیز کسانی که مثلا ً اهل تهران هستند ولی هرکدامشان برای بامزه تر شدن لهجه ای اختیار کرده اند را به عنوان منطق ساختاری اثر نپنداریم !

 قطعات نمایشی اجرا شده در نمایش "درامهای زندگی" ، قبلا ً توسط بابک محمدی در دو دسته ی "داستانهای تهرانی "و "داستانهای وینی" در کتاب "مادام پی پی " و چند نمایشنامه دیگر" (1383) منتشر شده است . اما تصور آنکه نویسنده این قطعات را بدون هیچگونه دراماتورژی  روی صحنه ببرد امری بعید بود که حالا دیگر بعید نیست !

 

اجرا

اکثر بازیها در " درامهای زندگی " روان و خلاقانه است . افسر اسدی ، مریم سعادت ، احمد ساعتچیان ، محمد جوزی و حتی بازیگران جوانتری چون شیما بخشنده  تا آنجا که متن و شکل اجرا اجازه می دهد سعی در خلق فضا و موقعیت ها دارند و اگر لحظه های جذابی در کار باشد بخش عمده ای از انرژی خود را مدیون توانایی و تجربه ی بازیگران اش است . به یاد بیاوریم قطعه ی "فرانس" را که مریم سعادت در آن نقش دختر 6،7 ساله ای را بازی می کند و تماشاگر را از توانایی و ذکاوت این بازیگر حیرت زده می کند . شکل نورپردازی استفاده از نور فالو و نیز نورهای موضعی نیز بسیار ساده و دم دستی است و انگار قرار است هرچه بیشتر ما را به یاد آیتم های طنز تلویزونی بیندازد که آن هم  در سالهایی نه چندان نزدیک در قالب برنامه هایی چون "جنگ هفته" و "سیمای اقتصاد " و "بعد از خبر" از تلویزیون شاهد بودیم . انگار کم کم دارد نگاه آدمهای با تجربه به تئاتر عوض می شود . آنها هم فقط می خواهند هرطور شده کاری اجرا کنند و اتفاقا ْ بیشتر جذابیتهای سطحی برایشان مهم شده است ... شاید.

به امید دیدن آثار ارزشمندتری از بابک محمدی و اعضای گروهش .

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 23:41 توسط امین عظیمی |