
خیال روی تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری ، نه دیدم و نه شنیدم .
امید خواجگی ام بود ، بندگیّ ِ تو کردم !
هوای سلطنتم بود ، خدمت تو گزیدم !
شوق ِ چشمه ی نوشت چه قطره ها که فشاندم
ز لعل ِ باده فروشت چه عشوه ها که خریدم
ز غمزه بر دل تنگم چه تیرها که گشادی
ز غصه بر سر ِ کویت چه بارها که کشیدم !
اگر چه در طلبت هم عنان ِ باد ِ شمالم
به گرد ِ سَرو خِرامان ِ قامتت نرسیدم .
امید ، در شب زلفت ، به روز عمر نبستم .
طمع ، به دور دهانت ، ز کام دل ببریدم .
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی زآدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که پرده بر دل خونین به بوی او بدریدم !
به خاک پای تو سوگند نور دیده ی حافظ ، که بی رخ ِ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم!