پست اختصاصی برای ناشناس : من و خودم
ای کاش می شد حتی ثانیه ای از این همه رنج آسوده بود تا آدم بتونه آزادانه در مورد خودش بنویسه . همونطور که تو می نویسی . ولی وقتی شب و روزت چیزی نیست جز تکرار و تکرار دردهایی که تا اعماق روح تو رو تسخیر کردن !..... شده شبها ....تمام شبها کابوس تلخی ی روزها رو ببینی و روزها فقط با خودت کلنجار بری که ثانیه ای از خیال کابوس هات رها بشی و نشه ! جوری که دیگه نتونی به خودت هم فکر کنی .... اگر من از کس دیگه ای می نویسم یا چیزی ترجمه می کنم و اینجا می زارم فقط به این خاطره که یادم نره هنوز زنده ام ...درسته که من هر لحظه درونم در حال تجزیه شدنه ولی هاله ای از اون چیزی که دیگران بی اعتنا از کنارش رد می شن و تمایز خودشون رو باهاش درک می کنن هنوز باقی مونده ......
حتی یادم نمی آد اسم وبلاگت چی بوده که باز هم با هم حرف بزنیم .....
ناخرسند از ديگران * و ناخرسند از خود ، آرزو دارم در سكوت و انزواي شب برهانم خود را و اندك مايه اي از غرور در خود بيابم .
جان هاي آنها كه دوستشان داشتم
آنان كه برايشان آواز خوانده ام
دلداري ام مي دهند
و دروغ و بخارهاي مسموم كننده ي دنيا را
از من مي رانند .....
و اما تو اي كردگار عالميان! عنايتت را از من دريغ مدار تا شعري بسرايم ، به نشانه ي آنكه از پست ترين مردمان نيستم .... نيز نه پست تر از كساني كه از ايشان بيزارم .
از شعرهاي كوچك منثور
شارل بودلر