... و امروز اگر دوباره این پنجره را برای دست آویختن به نگاههای شما که پرسه می زند بر این اوراق می گشایم و می نویسم که نوشتن تمام آن چیزی است که باقی مانده در انتهای این چار راه بی حادثه ، تماشا کنید ، که این سودای من است در آنچه زیبنده ی ارزشش می دانم برای جستن و آنگاه که آشکارش می کنم نه آنچنان که اسم اعظم باشد هدیتی است برای خویشتن خویش شما که منم .
از آن روی که این اکتشاف ِ حق باشد برای آنانکه در تنهایی و سکوت این شب طولانی که در وجودمان می گذرد ، چراغی شاید افروخته باشیم از جهاز جادو که کلمات است و جز کلمه چیزی نبود از ازل تا به ابدی که شمایید و که منم .
همراهم باشید .
همراه باشید این شبانه جستجو را ، چرا که دیگر چراغی نیست تا شعبده ای کنم بر راه خویشم. که اگر با شما سخنی می گویم ، آیتی است بر شکستن این قصر آیینه گون تنهایی که جز انعکاس خلاء چیزی نبوده است .
درود می فرستد بر تمام آن چشمان پاک نهاد .