نگاهي به نمايش
زمين مقدس
نوشته و كار ايوب آقاخاني . سالن قشقايي . مرداد و شهريور 85
خواست ِنويسنده
تمركز اين نوشته در بررسي نمايش "زمين مقدس" تنها بر ماهيت و كيفيت منطق دراماتيك اثر است و تلاش دارد اين رويكرد را در متن و اجرا مورد تحليل قرار دهد .
نمايش "زمين مقدس" در4 پرده تلاش مي كند ، كشاكش پدري شكست خورده و متهم به خيانت- مازيار نژاده - و دختري عصباني و ناآرام در برابر شخصيت پدرش – كتايون - را به نمايش بگذارد . موقعيت اوليه در اين اثر ، پيش از هر چيز وام دار گذشته اي است كه همواره آنها را در چنگال خويش گرفته است . همچون دردي مضمن در پس سالها كه حالا با بازگشت پدر به سرزميني كه گره اصلي زندگي اش در دو دهه قبل آنجا ايجاد شده است - ايالت ميشيگان امريكا- ، قرار است بميراند يا شفا پيدا كند . دختر – همچون ديگران – پدر را خائني مي داند كه با نفوذ در حلقه ي آزادي خواهي كنفدراسيون دانشجويان ايراني در دهه ي 70 م امريكا ، به تلاشي آرمان ، باور و " زمين مقدس " آنها دست زده و با آنكه زندگي خانوادگي ي به نظر آرام و مرفهي داشته ، اما هيچگاه نتوانسته از زير سايه ي اين واقعيت تلخ خارج شود .
نخستين مسئله اي كه در اين وهله ذهن تماشاگر را ناآرام مي كند و در ادامه پرسش هاي ديگري نيز براي او ايجاد مي كند ، منطق حاكم بر رفتارهاي دختر است . او با پدرش بدرفتاري مي كند چراكه او را خائن مي داند . اما آيا پدرش در زندگي خصوصي و در رابطه ي پدر و دختري نيز انساني ناراحت و غير قابل تحمل بوده است ؟ آيا او پدري مستبد و زورگو بوده كه با تنگ نمودن عرصه بر دخترش ، او را وادار به جلاي وطن و زندگي در شرايط ناهنجاري كرده است ؟ و بعد (؟!) با پولهايي كه براي دخترش مي فرستاده " استيكهاي شيش اينچي بريون رو با تمام عزيزان دور و برش" روي ميز دخترش حاضر كند ؟ چرا كتايون با وجود آنكه پول ماهيانه اي از مازيار دريافت مي كرده ، براي كسب درآمد به شنيع ترين كارها دست زده است كه كم از تن فروشي نداشته ؟ آيا مي توان تنها با بيان جمله اي همچون " دوست ندارم خرج زندگي مو تو بدي !" از جانب دختر ، رفتار او در زمينه ي فعاليتهاي شغلي نامناسب اش را توجيه شده دانست ؟
اثر پيش از آنكه پاسخي براي سوالات پيش آمده در ذهن تماشاگر داشته باشد ، تمركز و علاقه ي خويش را معطوف به نمايش درگيري ميان دختر و پدر كرده است . بر اين مبنا ، كاراكتر دختر از "پيش داستان" قابل قبولي برخوردارنيست و تنها به اقتضاي پيش برد كشمكش هاي موجود در اثر ، خلا هاي اطلاعاتي را پر مي كند . اگر نخواهيم " دوست نداشتن " دختر را براي اتكاي تنها به پول هاي پدرش و گذران زندگي در ايالت ميشيگان بپذيريم ، رفتارهاي دختر ، بي ريشه و بدون منطق قلمداد خواهد شد كه در سطح ، تنها تلاش دارد به منطق تقابلي اثر معنا دهد . دختر هرگز انگيزه هاي كافي براي مقابله و بدرفتاري با پدر و مازوخيسم جنسي اش ندارد . حتي اگر بپذيريم براي دختري 18 ساله مسئله ي خائن بودن پدر آنقدر داراي اهميت بوده است كه او را به فرار از خانه ترغيب كند چرا او به گونه اي ديگر وابستگي تازه اي – زندگي در خانه ي او – براي خود ايجاد كرده است ؟ در درگيري هاي آنها آتش دختر آنقدر تند است كه تماشاگر گمان مي كند شايد روح يكي از شهداي كنفدراسيون در جسم دختر حلول كرده تا از پدرش انتقام بگيرد . نوع رفتار دختر حتي براي تماشاگر سوتفاهم برانگيز است و او را بيشتر انساني نامتعادل در زمينه ي روابط فردي و اجتماعي اش معرفي مي كند تا فردي كه شمشير داموكلس به دست بالاي سر پدرش ايستاده و منتظر فرمان سقوط است .
اگر در طول اثر نشانه هاي متعددي جهت زبوني و دنائت كاراكتر اجتماعي "مازيار نژاده" وجود دارد ، اما در منظر زندگي فردي و بر مبناي اطلاعاتي كه به تماشاگر منتقل مي شود ، با پدري نه چندان نامهربان روبروييم كه هر طور توانسته هواي زندگي دخترش را داشته و اگر به آدم هاي بيرون خيانت كرده ، هيچ سندي براي ظلم و تعدي و خيانت در مورد زن و همسرش در نمايشنامه وجود ندارد. از اين رو عدم بازگشايي و گسترش كاركردهاي آزاردهنده ي خيانت پدر در زندگي خصوصي اش و در معنايي ديگر، كم كاري پيرامون تزريق و بروز پيش داستان شخصيتها در اثر ، بويژه در ارتباط مازيار و همسرش كه كتايون با يك جمله سر و ته آن را هم مي آورد " مامان خودش بهم گفت كه ازت متنفره " ، در لحظاتي ذهن و روح تماشاگر را از اثر جدا مي كند . كتايون با بازگويي سختي هايي كه در سالهاي اخير متحمل شده است ، بيش از آنكه همذات پنداري و همراهي را با تماشاگر كسب كند او را در موقعيتي برزخي قرار مي دهد كه آيا مي توان دل به اثر داد و يا تنها بايد نشست و به ماهيت تكنيكال اثر دلخوش داشت . تماشاگر نمايش "زمين مقدس " هيچگاه ضرورت رفتارهاي كتايون را به شكل عميق درنمي يابد و بيشتر گرفتار شبكه اي از اطلاعات است كه بايد و به زعم بيان از جانب او پذيرفته شود . كتايون حتي از شكل رابطه اش با بن ، دستاويزي براي عذاب پدر مي سازد و احساسات او را جريحه دار مي كند . او حتي در مورد غذا و ديگر نيازهاي پدر نوعي عدم تعادل ايجاد مي كند و همچون زندانباني او را در زير زمين خانه ي خودش عذاب مي دهد . و آيا تمام اينها مي تواند تنها از آن رو باشد كه دختر به خاطر موضوعي انتزاعي كه درك درستي نسبت به شكل و ماهيت آن ندارد - و تماشاگر هم تازه در لحظه ي آخر نمايش ، هنگامي كه صداي كاتيا را مي شنود به واقعيت آن پي مي برد - چنين رفتاري با پدرش داشته باشد ؟ از اين رو تماشاگر در بيشتر لحظات تنها شاهد كشمكشي است كه در رويه ي بيروني منطق و شكل معيني دارد اما از عمق برخوردار نيست و بيشتر به وانموده اي شبيه است كه تلاش دارد با اتكا به اطلاعات پراكنده اي كه در مورد ماهيت و شخصيت پدر در اثر منتقل مي شود با آنها همذات پنداري كند و در احساسات دختر و پدر شريك شود .
زمين مقدس تماشاگر را در هنگام تماشا دچار تناقض مي كند . از يك سو او با روساختي منطقي طرف است . شخصيتهايي كه در برابر يكديگر قرار گرفته اند ، كشمكش و درگيري اي كه در برخي لحظات با استادي خلق شده ، روايتي كه در مسير خويش اطلاع رساني را بر مبناي راهبردي مشخص دنبال مي كند و در هر پرده با پيوند گذشته و حال به افشاي پردامنه تر كاراكترها دست مي زند و ... اما تمام اينها در روساخت اثر واقع شده و در عمق آن منطق هاي رفتاري ، كشمكش و بويژه شخصيت دختر زير سوال مي رود و بيشتر به تجلي نيرويي شبيه مي شود كه به خواست نويسنده بايد دست به اعمالي بزند .
ساختار روايت
موسيقي در نمايش زمين مقدس همچون پلي دو دنياي روايي را به يكديگر ارتباط مي دهد . نخست جهان دراماتيك اثر كه در چهار تابلوي متوالي به نمايش درگيري مازيار و كتايون مي پردازد و دوم ، جهان روايت توصيفي كه توسط صداي راوي – كتايون- گذشته ي مازيار را بازگو مي كند؛ گذشته اي كه گويي همزمان با رويداد نمايشي ، توسط كتايون و از طريق رجوع و بازخواني به برگه هاي دست نويس رمان زمين مقدس شكل مي يابد . هريك از اين دنياها در نظامي متقابل يكديگر را كامل كرده و تماشاگر را به تدريج با موقعيت كاراكترها درگير مي كند . روايت توصيفي هرچه بيشتر تلاش دارد مخاطب را در جايگاه راوي اول شخصي قرار دهد كه همراه با كتايون از طريق بازخواني سطور رمان پدرش به اعترافات مازيار نژاده گوش فرا دهد . اثر در اين فرآيند رفت و برگشت موفق مي شود فضاهاي خالي ميان تعويض صحنه ها را مبدل به امكاني روايي كند و بخشي از اطلاعات خويش را در اين فاصله منتقل نمايد .
زمين مقدس مي تواند با پرداخت و بازنگري به حوزه هاي ژرف ساختي كاراكترهايش ، بويژه كتايون و دميدن روح باورپذير و منطق بي خلل ديالوجيك ميان او و پدرش به اثري ماندگار مبدل شود .