تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

 

 

 

من هنوز هم فکر می کنم بچگی ام از لابلای جعبه ی پرتقالی بيرون پريده . مثل توپ كوچك و نارنجي اي قل خورده . درست صبح زود يک روز برفی.... که هزار بار خوابش را ديده بودم ........

 اما حالا که فهميده ام پرتقال هم نيستم ...تمام ترس ها را می فهمم ... ترس ها و تلخی ها را ... حيف ! ای کاش می شد در این زندگی به اندازه ی يک پرتغال نارنجی ..... ترش و شيرين بود ....

نمي دانم چرا انقدر تلخ شديم !

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 22:19 توسط امین عظیمی |