نوشتن یه مریضیه . مثل طاعون . وقتی دچارش می شی . وقتی تو خونت می دوئه .می آد و از دریچه ی سلول هات رد می شه و خونه می کنه .بعد همه چی برات عوض می شه . معنای همه چی ... یه جور دیگه است اصلن ... برای نوشتن وقت صرف کردن و لذت بردن از نوشتن .
دارم تنبلی می کنم . نه اینکه همه چی جور باشه . یا من خوشی زده باشه زیر دلم . یه جوری زمان عین گردباد منو تو خودش قل می ده و ملق می کنه . ۴ پنج ماهی هست که به ضرورت سفارش های پراکنده ی اینور اونور می نویسم و آسیبی که اینطور کارکردن با خودش می آره یعنی عدم تمرکزهرو هوا ام . وقتی داری می نویسی ...یه وقتایی ...تنها کاری که نمی کنی فکر کردنه ...
دارم سعی می کنم کلنجار برم با خودم تا فیصله بدم بهش . این وضعیت رو هوا بودن رو . طاعونی که اگه از دستش بدی ... شوق نوشتنی که دیگه نباشه.
باید راهش رو پیدا کرد .