یادداشت های حاشیه ای جشنواره ی بیست و ششم تئاتر فجر –۴
کلمه و ترکیب های تازه
روزگار غریبی است آقایان ، خانم ها . آنگونه که شاملوی جاودان سروده است :« این فصل ِ دیگری است که سرمایش از درون ، درک ِ صریح ِ زیبایی را پیچیده می کند»…. دولت ِ مستعجل ِ این یادداشت ها تا ساعتهایی دیگر بی فروغ خواهد شد و با بسته شدن پرونده ی جشنواره ی بیست و ششم تئاتر فجر به فراموشخانه ی تاریخ خواهد پیوست . ژرژ سیمنون ، پلیسی نویس شهیر بلژیکی جمله ی قصاری دارد که هیچگاه از ذهن من پاک نمی شود . او در جایی می نویسد : « نوشتن شغل نیست ، پیشه ی اوقات ناخشنودی است.» اگر در زندگی بشر تعادلی محض حکمفرمایی کند چگونه می توان برای نوشتن از اتفاقات ، کلماتی هرچند خرد و مختصر را در ذهن پروراند ….؟
اما روزگار ما ، روزگار ِ سیلاب واژه های بسیار است . روزگار ِ کلمه و ترکیب های تازه ای است که بر سرت هوار می شود و تلخکام ات می کند . نوشتن هایی که هرچه با چوب ِ سیاه نمایی بی اعتبارشان کنند، بازهم بی وقفه بر ذهنت می بارند . آنچه آرام آرام در حال وقوع است می تواند ترسناکتر از آن چیزی باشد که خیال اش را می کنیم . تئاتر ما حرکتی آرام و یکپارچه را به سوی نوعی بی شکلی آغاز کرده است. از نشانه های آشکارش در نوشته های روزهای پیشین و تاثیرشان در نمایش های اجرا شده در جشنواره ی امسال سخن بسیار رفته است . فرآیندی که در آن قدرت ، جایش را به زبونی، اندیشه جایش را به فراموشی ، اصل جایش را به بدل ، خاموشی جایش را به حیات و وضوح و شفافیت جایش را به ابهام و محو شدگی می دهد. جشنواره ی بیست و ششم تئاتر فجر با تمام شکوه رسانه ای اش به خواب ِ تلخی می ماند. وقتی حتی برای یافتن اجرایی قابل قبول در بین تولیدات تئاتری کشور باید چراغ به دست گرفت و گشت و گشت و با اغماض اثری یافت ، واقعاً ترس و تلواسه دلم را آشوب می کند که چشم انداز تئاتر ایران در سال 1387 چرا تا این حد بی شکل است ؟ ضعف ساختاری ، ضعف اندیشه ، ضعف تکنیکی ، ضعف ، ضعف ، ضعف…. در اغلب آثاری که این روزها روی صحنه رفت بیداد می کند . آیا واقعاً آنچه در این جشنواره عرضه شد عصاره ی بهترین های تئاتر این مرز و بوم است ؟ آیا جوان گرایی و میدان دادن به تجربه های تازه به معنای صرف بودجه برای گروه هایی است که تنها برای تجربه کردن در جشنواره حضور پیدا کرده اند ؟ دوستی می گفت چرا سری را که درد نمی کند دستمال می بندی و با همین نوشته های نیم بندت دشمن تراشی می کنی و چین بر پیشانی خیلی ها می نشانی ؟ گفتم من به تمام کسانی که برای برپایی این جشنواره تلاش کردند خسته نباشی می گویم اما از آنها می خواهم به آنچه روی داده است بار دیگر نگاهی بیاندازند . این شغل اوقات ناخشنودی تنها برای حافظه ی سرزمین ام است که جان می گیرد. برای میهنی که وجب به وجب ِ خاکش را عاشقانه بر چشم می گذارم . برای جغرافیایی که دلم ، شب و روز برایش می تپد . برای تئاتر ِ سرزمینی که زبان مادری ام بر مدار آن می چرخد . این یادداشت ها چیزی جز تشویش و نگرانی ِ جوانی 26 ساله برای تئاتر کشورش نیست . برای مسیری که آرام آرام در آن فرو می غلتد و در کابوسی خیال انگیز به پدیداری غیر قابل شناسایی بدل می شود. جشنواره ی بیست و ششم فرصت خوبی را در اختیار ما گذاشت تا با چهره ی تازه ای که تئاتر ما پس از تعطیلی چندین ماهه اش به خود گرفته ، آشنا شویم . از این جهت جشنواره را باید ستود که علائم بیماری ای که تئاتر ما در حال دچار شدن به آن است را به خوبی آشکار کرد . سهل انگاری یکی از جدی ترین کلمه و ترکیب های تازه ای بود که در بیشتر آثار اجرا شده در جشنواره می شد به وضوح شاهدش بود و به تبع آن شکل گیری موجی از اعتراض و یا نزول ِ سطح ِ توقع در بین تماشاگران ؛ چرا که سطحی شدن موضوع نمایش ها و پیشروی هرچه بیشتر در قلمرو فرم گرایی بی زمینه و گاه غیر قابل درک سبب می شود تماشاگران جدی تئاتر اندک اندک به ناکجایی دیگر کوچ کنند و نسل جدیدی از تماشاگران شکل گیرد که به تئاتر آنگونه نگاه کنند و نیازشان را برای تماشا کردن به شکلی سامان دهند که از یک طنز 90 قسمتی تلویزیونی توقع دارند ….
این ها کلمه و ترکیب های برآمده از آفت های طبیعی تولید هنری در قالب هایی از پیش تعیین شده است. امری که بار دیگر نیاز به شکل گیری جریان تئاتر خصوصی را بیش از پیش مورد توجه ما قرار می دهد . تئاتری که هرچند می بایست در چارچوب های عرفی و نظارتی حرکت کند اما می تواند زمینه ی مناسبی را برای انعکاس نظرگاه های متفاوت و نوع دیگر ندیشیدن در حیطه ی تئاتر برآورد و آسیب های فضایی که اندک اندک به سوی تک قطبی شدن می رود را تا حدودی بکاهد . خانه ی تئاتر به عنوان نهادی صنفی می تواند نقش تعیین کننده ای در این زمینه ایفا کند و با تدوین طرح و ساخت مایه ای اولیه به توسعه و شکل گیری این حرکت مشروع در تئاتر یاری رساند.
جشنواره ی بیست و ششم فجر نیز همچون دیگر دوره ها ماحصل تلاش ِ خیل بسیاری بود ، بویژه آنکه در این دوره تلاش مشهودی برای بالا بردن استانداردهای برگزاری یک جشنواره ی بین المللی احساس می شد اما آنچه چون سایه ی نامرئی آن بر ذهن و جان مخاطبان آن سنگینی می نمود ترویج کلمه و ترکیب هایی بود که تئاتر ما را به سوی درافتادن در وضعیتی نگران کننده هدایت می کند.