تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

کلمات ِ ...

 

کلمات ِ ...

 

کلمات ِ ...

  این روزا به سختی درگیر پایان نامه شدم و تازه دارم می فهمم خودمو با انتخاب موضوع گرفتار چه ماجرایی کردم .... به محض تموم شدن اش حتماْ بخش هایی اش رو اینجا منتشر می کنم . عنوان بخش تئوری پایان نامه ی من هست " پیش درآمدی بر پدیدارشناسی Hypereality در سینمای مبتنی بر ابزار دیجیتال به راهنمایی دکتر فرزان سجودی .

اومده بودم این اطراف هوایی بخورم که چشم ام به یه کامنت جالب افتاد . هرچه قدر خواستم از کنارش بگذرم ، نشد که نشد و منو به فکر واداشت  . خوب اول کامنت رو با هم می خونیم :

نویسنده : .....   ، یعنی آقا یا خانم ناشناس ، قطعاً یه دوست که هوس قایم باشک بازی به جونش افتاده  و منو یاد این جمله ی شکسپیر می اندازه که "اغلب دوستان ما از خطرناک ترین دشمنان ما هستند" ! طنز موجود در جمله ی شکسپیر پیش از هر چیز مبین نوعی آگاهی از نبود نیرویی مطلقاً انسانی است که آدم ها رو بهم پیوند می ده . اتفاقاً ثابت شده ترین خصیصه ی انسانی یعنی "اصل صیانت نفس" بیش از اونکه آدم ها رو در کنار هم به عنوان دوست و برادر چه کلمه ی زیباییه این کلمه ی برادر که امین زمانی همیشه منو اینطوری صدا می زنه و من هم مثل یه برادر راستکی از صمیم قلب دوست اش دارم قرار بده ، اونها را بر اساس اصل تنازع برای بقا تبدیل می کنه به موجوداتی که اگر به خاطر امنیت همدیگه شهرها رو تشکیل دادن ولی خودشون با دستهای خودشون میل خشونت و دژخویی رو ، اونطوری که دیوید فینچر توی فیلم "fight club" نشون می ده زیر لایه های ظاهراً متمدن شهرها و روابط اجتماعی به جریان انداختن . ما آدم ها در تمامی روابطمون از دوستانه تا غیر دوستانه دچار آسیب های زیادی هستیم . مهمترین آسیب اینه که همیشه به شکل تراژیکی همدیگه رو آزار می دیم . این قضیه در روابط دوستانه و اتفاقاً از نوع نزدیک اش به شدت شایع تره . همه ی ما بر اساس الگوی خواستی که شوپنهاور توضیح اش می ده و اون رو به عنوان نیروی پیش برنده ی حیات معرفی می کنه مجموعه ای از خواست ها هستیم . لحظه ی سخت موقعی فرا می رسه که خواست های ما در نقطه ی مقابل خواست هم قرار می گیره . یعنی همون چیزی که به قول ارسطو جوهره ی اصلی درام هم هست . حالا در مجموعه روابط دوستانه ی ما این خواست ها و نیروی تعقیب کننده ی اونها انقدر شکل عجیبی پیدا می کنه که ادم رو حیرت زده می کنه . نیچه مفهوم خواست ای رو که شوپنهاور مدنظر داشت در تجلی بحث قدرت دونست و اینکه همه ی ما چیزی جز خواست قدرت نیستیم . حالا این خواست قدرت هرجایی می تونه به شکلی خودشو بروز بده . از طرق مختلف ، حتی از طریق چهار پنج تا کلمه ی ناقابل . الان که نگاه می کنم واقعاً از کسی که این کامنت رو گذاشته ممنون می شم . چون باعث شد در فاصله ی استراحت بین کار نگارش پایان نامه ام انقدر فکر کنم !!!

اما متن کامنت : بهت تبریک می گم.امیدوارم جایزه های بهتر بگیری ولی اینو بدون آدما با قضاوتهای نادرست حتی اگه اسکار هم بگیرن خیلی زود فراموش می شن و از دل بیرون می رن .سعی کن رفتار و عملت با حرفت یکی باشه.

این کامنت مربوط به پست پایینی و ماجرای جایزه ی نقده ..

و اما مجادلات من :

1- ای کاش آدم ها قبل از هر چیز شجاعت داشتن و خودشون رو پشت سه نقطه ها پنهان نمی کردن . دوست عزیز البته تقصیر شما نیست . این فرهنگ دو روی ماست که همه رو مجبور می کنه دچار بیماری چند شخصیتی باشن . من حتی اگر در نوشته ای یا زندگی ام قضاوت نادرستی کرده باشم انقدر شجاعت دارم که پاش وایسم . خیلی موقع ها هم چوبش رو خوردم . در نظر من انسان چیزی جز اشتباه مدام نیست . اشتباه های مکرر برای تاثیرگذاشتن روی نیروی مبهمی که اسم اش زندگیه به امید اینکه لحظاتی اش رو برای خودش و اگه بتونه برای دیگران معنا کنه .اما توی تونل خواست ها بویژه خواست قدرت این مضحک ترین کاریه که یه آدم ممکنه دلش بخواد انجام بده . چون همه چیز قصد داره تو رو به نفع خودش مصادره کنه . حلقه های دوستی از طریق اهداف مشترک و لحظات مشترکی که به تو تحمیل می کنند ، دشمنانی که با حذف ات یکسره صورت مسئله رو پاک می کنن و آدم های بی تفاوتی که تا موقعی که سر راهشون قرار نگرفته باشی براشون با یه دیوار تفاوت نداری .

2-  من- به عنوان یک انسان-  پیش از تولدم فراموش شدم . چون چیزی نیستم جز حاصل فراموشی نیرویی که یکهو به قول هایدگر منو پرتاب کرده توی جهنم بزک شده ی هستی .حالا مضحک تر از این چیه که من بخوام کاری رو برای توی دل رفتن کسی بکنم . اتفاقاً تجربه بهم ثابت کرده اون کارهایی که برای توی دل نرفتن کسی انجام دادم خیلی برای دنیا مفید تر بوده تا تموم اون کارایی که برای دل آدم ها کردم .ادم ها از اون نیرویی که منو شوت کرده توی این دنیا فراموش کار ترن . پس از من به تو نصیحت هیچوقت واسه دل کسی کاری نکن .اگه هم کردی توقع فراموش کردن اش رو داشته باش

 3- دوست عزیز هیچ کس ، هیچوقت نمی تونه اعمال و رفتارش رو با حرف اش یکی بدونه . انسان هم بخشی از ذات طبیعتیه که هر لحظه در حال تغییر و دگرگونیه . من حتا اگه به یه ذات ماتریالیستی هم اعتقاد داشته باشم در هر لحظه در حال فرسوده شدن و تبدیل شدن به یه چیز دیگه ام . ماها تاثیر می گیریم و تاثیر می گزاریم و تغییر می کنیم . حالا ذهن که خیلی سیال تر از این حرفاست . توی یک ثانیه می تونه صدها هزار ایده ی متناقض رو همزمان توی خودش جا بده .... من با خودم تعارف ندارم. توی زندگی اشتباهات و قضاوت های نادرست زیادی داشتم . اما هیچوقت برای اشتباه کردن و قضاوت نادرست تلاش نکردم . حالم هم از اسکار و هر جایزه ی دیگه ای که بخواد تلاش من رو به عنوان یه انسان محدود کنه بهم می خوره .- اما اینم هست که من هم به جایزه ، مسابقه ، توجه و... نیاز دارم . اگه نیاز نداشتم انسان نبودم !!!-

در هر حال شما از طریق کلمات دنبال همون خواست قدرتید . تحمیل چیزی که شجاعت اش رو نداری پشت اش بایستی ....من به عنوان یک انسان سراپا اشتباه و خطا اینجا هستم . چون انسان زاده شدم . چون انسان زاده شدن تجسد وظیفه ی من بوده . ای کاش روزی برسه که کمتر اشتباه کنم ...

     

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 14:9 توسط امین عظیمی |