تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

 

مرثیه برای آدم هایی که "شرق"ای بودند .....

 

مجال بی رحمانه اندک بود و

واقعه سخت نامنتظر

از بهار حض تماشایی نچشیدیم.....

 

از عمق وجودم غمگین و رنجورم به خاطر توقیف روزنامه ی شرق . نه به خاطر اینکه عضو کوچکی بودم از این خانواده .... نه به خاطر اینکه در کشور ما یک رسانه ی دیگه به همین سادگی به محاق توقیف می افته .... نه به خاطر هزار تا حرف روشنفکری اینطوری ...

غمگینم به خاطر اشکهای مرد پنجاه ساله ای که راسته ی تحریریه رو بالا و پایین می ره و گریه می کنه چون دوباره نگران اجاره خونه و اول مهر شدن و خرج زندگی و بدبختی هاش افتاده . هزار و یک گرفتاری که مثل پتک رو سرش فرود می آد . به خاطر چهره ی غمگین آدم هایی که دوباره بیکار شدن . کسایی که خسته شدن از بالا پایین شدن توی بازی هایی که زندگی کردن رو تا این حد براشون سخت و طاقت فرسا می کنه . 

غمگینم برای تمامی روزنامه نگارهایی که افسرده شدن و روزی صدهزار بار به خودشون فحش می دن که چرا همچین شغلی اختیار کردن ... شغلی که حتی اگه سر همه شونو بزارن لب جوی خیابون ولی عصر و ببرن هیچ کدوم از این هموطن های عزیز ککشون هم نمی گزه! تمام کسایی که اگه روشنفکر هم نیستن اما تلاش می کنن با روشنگری به دیگران امکان آگاهانه درد کشیدن و بدن ...

آهای آدم هایی که دارید لابلای این حرفها رو می کاوید تا یه تیکه ی سیاسی پیدا کنید و اتهام توطئه و .... بزنید ، من فقط دارم از دستهای لرزون و قلب گرفته ی کسایی حرف می زنم که به خاطر بازی های شما زندگی شون از هم می پاشه . از نویسنده و عکاس و تایپیست و ویراستار و نگهبان و راننده ی نیسان توزیع گرفته تا چه می دونم دکه داری که روزی دو قرون روی تک فروشی یه روزنامه گیرش می آد .

ما مردمان بیهوده ای هستیم . باور کنید .

 

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 9:23 توسط امین عظیمی |