چه تلخی میهن ِمن...
یک دقیقه سکوت
محمد یعقوبی
نمایشنامه ی "یک دقیقه سکوت " تصویری تکان دهنده از تلخی هایی است که روح زخمی جامعه ی ایران هیچ گاه نمی تواند به فراموشی بسپاردش. دردهایی آنقدر بی پایان که "سهراب یکتا" شخصیت ِنویسنده ی نمایشنامه ، تنها راه گریز از این دردها را در آرزوی رفتن به خوابی طولانی و بیدار شدن در سالهایی که همه چیز در کشورش روبراه خواهد شد جستجو می کند؛آرزویی عمیقاً تراژیک و شاید دست نیافتنی . او پیش از پایان رساندن ِنمایشنامه اش به قتل می رسد و مخاطب اش را در بهت و تلخکامی تنها می گذارد ."محمد یعقوبی" در این اثر که یکی از مهمترین نمایشنامه های خلق شده در سالهای پس از انقلاب است همچون منتقدی اجتماعی ، تصویری صریح و دردناک از شرایط زندگی در ایران می آفریند. چنین رویکردی متاثر از حوادث هولناکی همچون قتل های زنجیره ای - در سالهای 79-1378 - است . ایامی که نویسندگان و دگراندیشانی همچون "محمدجعفر پوینده" ،" محمد مختاری" ، "مجید شریف" و ... قربانی بنیادگرایی ای شدند که برای به کرسی نشاندن حقانیت خویش از هیچ دژخویی فروگذار نبود .
محمد یعقوبی در چنین حال و فضایی نمایشنامه ای آفرید که در عین بهره مندی از خلاقیت های تکنیکی ی چشمگیر و منحصر بفرد ، نه تنها امکانات تازه ای را در حوزه ی زیبایی شناسی به نمایشنامه نویسی ایران هدیه کرد بلکه همچون یک تاریخ نگار حساس به شرایط اجتماعی و سیاسی میهن اش ، ماهیت درونی جامعه ی ایران را در سالهای 1359 تا 1378 در بافتی چند وجهی ، مورد بازخوانی قرار داد . حوزه ای که به دلیل حساسیت های ذاتی اش همواره از سوی نمایشنامه نویسان ایرانی مورد بی مهری قرار گرفته است . از اینرو می توان پرداختن به آسیب های اجتماعی را بنیانی ترین کاربست دراماتیک در آثار یعقوبی دانست . او در نمایشنامه ی دیگرش ، "تنها راه ممکن" تصویری به مراتب تلخ تر و تکان دهنده تر از تناقضات بی پایان زندگی ایرانی را به نمایش می گذارد اما هیچ گاه به ورطه ی سطحی نگری نمی افتد و همواره در حوزه ی تکنیک غافلگیر کننده است . یکی از معیارهای سنجش گرانه در حوزه ی"مطالعات فرهنگی" که می توان در بررسی درام نیز به آن تمسک جست ، وجود رویکردهای انتقادی و آگاهی بخش ِاجتماعی در جهت رشد ، شکل گیری و ارتقاء فردیت در هر اثری است . رشد فردیت ، بنیان استقرار دموکراسی است و یکی از معیارهای سنجش ِمیزان رشد یافتگی هر جامعه ای ، ارتباطی پایدار با میزان آگاهی در میان مردمان آن سرزمین دارد. محمد یعقوبی ، علیرضا نادری و - با اندکی اغماض - نادربرهانی مرند از معدود نویسندگانی هستند که اغلب آثارشان در چنین حال و فضایی سیر می کند.
"یک دقیقه سکوت" در این میان از جایگاهی منحصربفرد و تکرار ناشدنی برخوردار است : شیوا دچار بیماری عجیبی شده است . او که سالهاست به خواب رفته ناگهان در سال 1359 از خواب بیدار می شود . تنها چند تماس تلفنی کوتاه کافی است که او را از عمق تغییرات پیرامونی اش با خبر کند . از میانه های اثر ِیعقوبی است که در می یابیم ما شاهد رویدادهای نمایشنامه ای هستیم که نویسنده ای به نام "سهراب یکتا" مشغول نگاشتن آن است . در طول اثر ، رابطه ی سهراب و همسرش هستی و در نهایت قتل او با رویدادهای نمایشنامه اش – ماجرای شیوا و دیگران- به طور موازی تدوین شده و یعقوبی به شکل منحصربفردی این دو دنیا را به یکدیگر پیوند می دهد . شخصیت شیوا از تمامی تحولات ریز و درشت پیرامون اش – از ازدواج شوهرش با خواهرش شیدا و بارداری او گرفته تا موضوعاتی همچون حجاب اجباری و ... – توسط "شیرین" خواهرش و و همسر او "جمشید" با خبر می شود. شیوا بار دیگر به خواب می رود و در سال 62 از خواب بیدار می شود . سالی که جنگ با عراق شرایط زندگی در ایران را سخت تر و سخت تر کرده است . او دوباره به خواب می رود و در سال 66 از خواب بیدار می شود . سالی که آسمان تهران جولانگاه هواپیماهای عراقی و موشک هایی است که مثل نقل و نبات بر سر مردم فرود می آیند. جمشید ، شوهر شیرین ، مرد شوخ و ساده دلی که در ابتدا به تمام مصائب می خندید – به عنوان نماینده ی مقاوم ترین بخش جامعه - به کلی ویران می شود و شیوا که قدرت هضم تمام اتفاقات تلخ اطرافش را ندارد بار دیگر به خواب می رود. . در صحنه های پایانی نمایشنامه ، سهراب یکتا که گویی از قتل زودهنگام خویش آگاه است ، برای آیندگان وصیت می کند :" من چشمانداز دردناك كشورم رو ميبينم و نميتونم خونسرد باشم: فقر، رشد وحشتناک جمعیت ، از بين رفتن منابع ملي و از بين رفتن امكانات توليد داخلي، سيل مهاجرت جوانها به خارج از كشور. من اينها رو ميبينم و يك ملت خوابزده رو كه مدام دارند بهش ميگن اگه مشكلي وجود داره فقط در نتيجهي توطئهي كشورهاي حسود خارجي ئه و همه دنيا دارند به ما غبطه ميخورند و ميخوان ما رو بچاپند و همه اين کشورها ها هم این قدر غرق در فساد هستند كه به زودي نابود ميشن و فقط ما ميمونيم چون فقط ما خوبیم. من ايمان دارم كه ما مايه شرم نسلهاي آيندهمون هستيم..."(بخشی از دیالوگ های صحنه ی 23 نمایشنامه که چاپ شده و در بازار موجود است )
نویسنده به قتل می رسد . نمایشنامه ، سرنوشت شیوا و رنج های شیرین و جمشید و تمام آدم های دیگر ناتمام می ماند و مخاطب تنها می تواند در برابر تمام این تلخی ها سکوت کند . هزاران و هزاران دقیقه سکوت !
برای مطالعه ی این نمایشنامه و دیگر آثار محمد یعقوبی می توانید به سایت شخصی او www.yaghoubee.com مراجعه کنید.