تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

وضعیت تئاتر در ایران و دعوت از پیشکسوت ها برای اجرا:

 

بازگشت به خوان نخست

 

امین عظیمی

 

 

نمی دانم چرا جامعه شناسان ، روانکاوان ، فلاسفه و تمامی آدم هایی که بالاخره در حوزه ی مطالعاتی و پژوهشی خودشان که احیاناً ارتباطی هم با علوم انسانی و هنر دارد تا به حال هوس نکرده اند تئاتر ایران را از منظر رفتارشناسی مورد بررسی قرار دهند . تئاتری که به عنوان یک نمونه ی جالب توجه از نوعی سندروم خود ویرانگری می تواند - حداقل – مورد سرگرم کننده ای برای کالبدشکافی در محیط های آکادمیک باشد . نیرویی که همواره در حال انقباض و انبساط است . زمانی که به اوج می رسد با دست خودش ، خودش را به زمین می زند و چند صباحی بعد مویه ساز می کند که وا اسفا راز برون رفت از چنین شرایطی چیست؟ راستی چرا تئاتر ما این همه بی قرار است ؟ چه در سکون و سکوت کم کاری و کار نکردن نیروهای برجسته اش و چه در زمانی که همه دور سفره ی پر برکت مرکز هنرهای نمایشی نشسته اند و خرم و خندان از شریطه ی پر شکوه تئاتر حرف می زنند ؟   

وقتی به تاریخ تئاتر ایران نگاه می کنیم در میان تمام تناقض ها و نقاط تاریک و روشن اش با رویه ای روبرو می شویم که همواره ثابت بوده و هیچ ذهنی خاطره ای دیگرگون از آن ندارد . تئاتر ایران همواره در حال "عدم تداوم" است و طرفه اینجاست که سیاست گذاران و مدیران در تمامی دوره ها تلاش داشته اند تئاتری پربار ، مردمی و پر مخاطب را ایجاد کنند . عدم تداوم هیچ گاه به معنای پیشرفت و پس رفت نیست بلکه مقصود من از طرح آن این نکته است که تئاتر در کشور ما – به هر دلیلی - در طی سالیان اخیر از یک روند مشخص و نظام مند تبعیت نکرده است . ماحصل کار برنامه ریزان ، آنهم جز در مقاطعی خاص دستاورد چشمگیری نداشته و بیشتر انرژی آنها صرف طراحی و به انجام رسانیدن برنامه هایی شده که هویت خویش را از تخالف با ایده ی مدیران و دست اندرکاران قبلی اخذ می کند .  ماجراهای پیرامون برگزاری جشنواره های تئاتر یکی از این موارد است . رقابتی یا غیر رقابتی بودن ؟ یک پیاله شدن تمامی جشنواره ها و یا جدا بودن و هویت خاص خودشان را حفظ کردن ؟ مدیریت یکپارچه یا استقلال سالن های نمایشی ؟ قرارد تیپ  ودستمزد اهالی تئاتر و.... بی شمارند طرح هایی که در سالهای اخیر برای تئاتر ایران در نظر گرفته شده اند و اساساً بی آنکه بخواهیم در مورد کارآمدی یا نقایص شان حرفی بزنیم بر پیچیدگی های اداره ی جریان تئاتر در ایران افزوده اند . انگار ما علاقه ی ویژه ای به از نو شروع کردن داریم . راستی چرا ؟ انتشار خبر دعوت از حمید سمندریان و بهرام بیضایی برای اجرای تئاتر دوباره ما را با پرسش هایمان روبرو می کند : مگر شرایط تئاتر ایران تغییری تازه کرده که دوباره هوس کرده ایم پیشکسوت های تئاتری مان را به سالن ها بازگردانیم ؟ نکند باز هم قرار است تا آستانه ی هفتمین خوان برویم و باز به خوان نخست بازگردیم. آنهم دست خالی و تلخ تر از قبل.

فارغ از هرگونه بدبینی در مورد حضور اساتید و پیشکسوتان در تئاتر شهر این پرسش در ذهن نقش می بندد که اصلاً چرا و تحت چه شرایطی پیشکسوتان در سالهای اخیر از جریان تئاتر خارج شده اند ؟ آن چه رفتنی و این چه آمدنی است ؟ مگر اینگونه نبوده است که دایره ی تنگ خوانش ها و قواعد و قوانین به اضافه ی نبود امکانات مناسب آنها را به فعالیت در حیطه هایی جز تئاتر سوق داده است . آیا قوانین تغییر کرده و یا سلایق یک شبه عوض شده است ؟ در این میان حساب بهرام بیضایی جداست که آنهم برای خودش نقل متفاوتی دارد اما حمید سمندریان که سالهاست رویای دیدن "گالیله" اش را در یکی از سالنهای تئاتر در سر می پرورانیم ، او که بارها و بارها تا آخرین مراحل تمرین نمایش رفته و دوباره ی به نقطه ی صفر رسیده چطور ؟ باید امیدوار بود . باید . در رزوگار ما همین که حرف از حضور دوباره ی سمندریان و بیضایی شده باید شاباش داد و کلاه از سر برداشت و با بیم و امید نشست و تماشا کرد که در پس این انتظار وصالی در کار است یا ما در سلسله ی خوش باوران رویا پرداز همچنان رسم قلندری می آموزیم و خوش دلی . فارغ از رونق اقتصادی و آماری که دوباره به شکل بیضایی وار و سمندریان وارش به تئاتر ایران تزریق خواهد شد ، همین که می توانیم به تماشای آیین و هنر ِمردان بزرگ بنشینیم ، همین که زمینه ی گفتگو و روان شدن ذهن و حافظه مان را در تئاتر ایران در بر دارد و همین که به ما جوانترها سترگی و عمق و صبوری را یاد می دهد وجودشان و چه بسیار حضورشان مبارک است . ای کاش روزی برسد که تئاتر ایران در امتداد آن مسیری که باید پیش برود و هیچ گاه از مسیر تعالی نلغزد. با جوان هایش و پیشکسوتانش.

* نام این یادداشت برگرفته از عنوان نمایشنامه ای نوشته ی " محمدرضایی راد" است.

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 23:20 توسط امین عظیمی |