تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

یک هفته افکار پریشان :

 

میان فروردین و اردیبهشت

 

شاید به خاطر هواست . یا فصل . کمتر این طرف ها پیدام می شه . دلم می خواد  مدام توی خیابونهای دائمن متوحش تهران ول گردی کنم . آدم ها رو تماشا کنم . آدم هایی که نمی شناسمشون . نمی شناسَنَم. با پوست آفتاب سوخته ام که دیگر به سیاهی می زنه . به روزهای فروردین فکر می کنم که انقدر زود گذشت . به درک !... چه فرقی می کنه ؟

اینکه تند بگذره یا اصلن بگذره ؟

حداقل با خودم قرار گذاشتم هفته ای یک بار بنویسم . در مورد چیزهایی که توی هفته ی گذشته مغزم رو آن لاین در اختیار داشته . این هفته آزمایشی تا ببینیم هفته های بعد چه جور می شه :

 

1-   یعقوب را برای همیشه آزاد کنید

                           

مثل شوخی بود . ولی احمقانه و عذاب آور . "یعقوب یادعلی" به خاطر نگارش رمان "آداب بی قراری" که تا به امروز دو بار تجدید چاپ شده و در ضمن برنده ی جایزه ی گلشیری و مهرگان هم شده ،50 روز در زندان مخوف یاسوج زندانی می شه . اتهام نامعلوم . شاکی : جمعی از مردم همیشه در صحنه ی نا معلوم ! وقتی برای اولین بار خبر رو ، خبر ِ چله نشینی اجباری "یعقوب یادعلی" رو خوندم حسابی کفری شدم ! آخه مگه ما تو قرون وسطا زندگی می کنیم که یه نویسنده رو به خاطر کتابهایی که از ارشاد مجوز گرفته ، مورد تشویق قرار گرفته ، تجدید چاپ شده و قراره "کیومرث پوراحمد" بر اساس یکی از اونها فیلمی بسازه ، به شکل خنده داری بندازن کنج هلفدونی ؟!

واقعاً اندازه ی آزادی توی این مملکت چه قدره ؟ یعنی حتا به اندازه ی خلق شخصیتهای داستانی هم نیست ؟

اولین برخورد من با "یعقوب یادعلی" مجموعه داستان خلاقانه ی "احتمال پرسه و شوخی " بود. دو سه سال پیش بود و من به شدت درگیر تجربیات پست مدرن ها در حوزه ی ادبیات داستانی بودم که اتفاقی به این کتاب برخوردم و چندتا از داستانهاش واقعن به مذاقم خوش اومد. به عنوان یه نمونه ی وطنی جسارت آمیز و در عین حال دور از اداهای روشنفکرانه بود . داستان بود و سر و شکل داشت . انقدر از این مجموعه خوشم اومد که باتلاش بسیار اولین مجموعه اش رو با نام "حالت ها در حیاط" گیر آوردم و یه ضرب خوندم. این مجموعه آنارشیستی تر از مجموعه ی بعدی اش بود . مخصوصن داستانی که از سطر آخر صفحه ی آخرش شروع می شد و از چپ به راست و معکوس پیش می رفت . این میزان تجربه گری که موفق هم بود در کنار داستانهایی که بافت ساده تری داشتن اما قدرت تصویر سازی یادعلی رو نشون می دادن منو سخت جذب کرد . مخصوصن بعدها که فهمیدم یادعلی سینما خونده و ذهن تصویری اش ورزیده و تربیت شده است .

                                            

گشت و گشت تا تابستون دو سال پیش که رمان "آداب بی قراری " منتشر شد . رمان قابل توجه بود اما ضعف هایی هم داشت . بویژه توی دیالوگ نویسی که واقعا ً خام دستانه بود . اما مثل مابقی کارهای یادعلی خلاقانه بود و تجربه ی قابل توجهی در ساختار روایی داشت. در بخشی از رمان ماجرای عشق مردی به یک زن ایلیاتی روایت می شد . رابطه ای که در دنیای داستان جریان داشت و نه در بیرون !!! و همین رابطه باعث شد امت غیور به غیرتشون بربخوره و یادعلی رو راهی زندان کنند .دادستان یاسوج توهین به یکی ار اقوام ایرانی رو از طریق این رمان مورد توجه قرار داده !  

به نظر من کار شکایت کننده ها – در صورت وجود خارجی - بیشتر به شوخی سیزده  شبیهه ! منتها یه کم نمک اش رو زیاد کرده بودن . چون در غیر این صورت اعتراض حماقت بارشون به شخصیت یک داستان هیچ محمل عقلایی نداره .

در هر حال خوشحالم که فعلا ً یعقوب یاد علی ، با وثیقه هم که شده از بند خلاصه! شاید اینم فرصتی باشه تا یه باره دیگه به آثار اندک اما شریف و خلاقانه اش نگاهی بندازیم.

 

۲-    پادشاه بوتان و دست راست اش

خوشم می آید از آدمهایی که انقدر غیرت و جربزه و فهم و درک دارند . چند روز پیش روزنامه ی اعتماد رو ورق می زدم که در مورد پادشاه بوتان مطلبی نوشته بود . از قضا هنوز در این کشور کوچک سیستم پادشاهی حاکم است . اما پادشاه جوان به قدرت رسیده که تحصیلاتش را در رشته ی علوم سیاسی به تازگی در دانشگاه آکسفورد به پایان رسانده تصمیم گرفته دیگر پادشاه نباشد و برای سرگرمی هم که شده در کشورش انتخابات برگزار کند تا مردم خودشان سرنوشت خودشان را بسازند . بوتان از مناطق عجیب دنیاست. برای اولین بار در سال 1998 تلویزیون وارد این کشور شده و به خاطر کوه های سربه فلک کشده ای که این سرزمین رو احاطه کرده ، رابطه ی مردمان این سرزمین با دنیای بیرون تقریبا ً قطعه . می شه حدث زد که اونا هیچ اطلاعی از کشتارهای هر روزه ی عراق ، وضعیت بحرانی خیابونهای تهران که شبیه پادگان های نظامی شده یا اعتراف به اهمال وزیر کشور در مورد کشته شدن 22 نفر به فجیع ترین شکل در تاسوکی زاهدان ندارن و تازه با سر خوشی از پادشاهشون خواستن بی خیال دموکراسی بشه . ولی اونم انقدر در برقراری یک حکومت دموکراتیک جدیه و برخلاف قدرتمندان کشورهای خارج از کره ی زمین که از شنیدن کلمه ی دموکراسی حالت تهوع می گیرن ، سر حال و شادابه که این روزها داره یه جور انتخابات آزمایشی رو توی بوتان ترتیب می ده تا سال دیگه قدرت رو به شکل رسمی تحویل فرد منتخب بده ! دمش گرم و دست راست اش زیر سر ِ برو بچه های ما !

 

۳-    جشنواره ی تئاتر از نوع دانشگاهی

دهمین دوره ی جشنواره ی تئاتر دانشگاهی بی رمق تر از تمام دوره های قبلی و قطعا ً نه دوره های بعدی از اول اردیبهشت شروع شد . و جالب اینجاست که هر چی ارزش کارا پایین تر می آد و سیستم برگزاری جشنواره بی نظم تر و بی قاعده تر و خام تر می شه استقبال مخاطبین محترم دانشجو بیشتر می شه !؟

نمی دونم ولی شاید این ماجرا به استقبال چشمگیر جماعت تهران نشین از فیلم "اخراجی ها" هم ربط داشته باشه ! یک فیلم سطحی ، مبتذل و اساسا ً مزخرف که با لودگی و رکاکت می خواد خودش رو به جای یه اثر پیشرو و صریح جا بزنه . یه فیلم توهین آمیز در مورد جنگی که حالا به هر ضربی و زوری هست باید توی ذهن ها بازیابی بشه . دیدن "مسعود ده نمکی" فاشیست توی تلویزیون اونم موقعی که ادای آدم های مظلوم رو در می آورد زشت ترین و تهوع آور ترین تصویری بود که در روزهای گذشته دیدم .... نمی دونم چرا اصلن همین دو خط رو هم در مورد "اخراجی ها" نوشتم ....

جشنواره ی امسال بی روح و کاذبه . کارها ضعیف و در عین حال فاقد نیروی جوان و تازه ی دانشگاهیه و با اینکه بازبین ها برای انتخاب درست ، زحمت زیادی کشیدن ولی نتیجه ی کار چندان راضی کننده نیست . تئاتر شهر تعطیله و هجوم افرادی که بالاخره می خوان عطش ِ تئاتر ندیدن شون را پایین بیارن رنگ و لعابی به سالن ها داده ولی هیچی عوض نشده . باور کنید . فقط سطح توقع از خودمون پایین اومده و کج سلیقگی و سطحی نگری داره به معیار تبدیل می شه . انقدر که به قول دوست فرهیخته ام ایثار ماجرای ما داره شبیه ماجرای "مرد جن زده ی" اخوان ثالث می شه ... بلا به دور .

 

۴-    پارک لاله ! من به تو می اندیشم

 

 

      آخ چه هوای خنکی داره این پارک لاله . مخصوصن شب ها . کنار حوض بزرگش می شه چند دقیقه  ای نشست و نفس کشید و سبک شد.توی هفته ی گذشته چند باری سرک کشیدم و صفایی کردم. برای ما که خونه و کاشانمون وسط ترافیک و شلوغیه و همین پارک رو داریم غنیمتیه .  طبیعت رو از دست ندید . حتا کم اش رو ... حتا از نوع پارک لاله ای اش رو .

 

5-   پایان نامه ... پایان نامه .... پایان نامه

پوستم رو کنده ولی هنوز توی خونه ی اولم . این روزها مهم ترین کاری که باید بهش مشغول باشم ویه خورده درگیرش ام پایان نامه است . آخرین مهلت من شهریور ماه و اگه خدا کمک کنه قال اش رو می کنم . پایان نامه ی من دو بخش عملی و نظری داره : ساخت فیلم و اثبات یک فرضیه . فیلم نامه ام رو نوشتم و اگه اوضاع خوب باشه آخر این ماه فیلمبرداری می کنم . اما بخش تئوری ام که به راهنمایی دکتر فرزان سجودیه هنوز پیشرفتی نداشته .... خدا به همه ی ما کمک کنه ...

 

6-   تنهایی ی تنهایی 

چه حالی می ده تنهایی !

اینو یه بابایی می گفت که دل سوخته بود !!!

 

7-   کشف یک راز در مورد دیوید لینچ !!!!!

 

 

بالاخره پس از غور و تاملات فراوان پیرامون کلمه ی "سینمای معناگرا" به کشف مهم و نسبتن قابل توجهی رسیدم . این کشف در بامداد روز سه شنبه 4/ 2 / 86 بوقوع پیوست . از آنجا که پاسی از شب بود و من خیره به مانیتور هفده اینچم – که به هیچ وجه نشانه ی بورژوا گری نیست و هدیه ای از طرف دوستان است - در حال تماشای فیلم wild at heart ( از درون وحشی ) سرورم "دیوید لینچ" بودم ، دریافتم که ایشان برای اولین بار در سال 1990 در این فیلم نمونه ی نادر و برجسته ای از سینمای معناگرا را در معرض دید علاقه مندان این نوع فیلم ها گذاشتند . فیلم اخلاقی و سراسر پند و اندرز استاد لینچ با آن پایان هپی اند تکان دهنده و آموزنده اش !!! درباره ی وفاداری به حقیقت و عشق ، نشان دهنده ی اصالت مفهوم اشاره در سینمای معناگراست. آگاهان امور بر این باورند که طرح سینمای معنا گرا را خود ِ لینج در برابر مبلغ اندکی برای دوستان عزیز ما در وزارت ارشاد نوشته و برای آنکه ثواب کارش زایل نشود از آقایان خواسته نامی از او نبرند . او همراه این طرح یک نسخه از فیلم مذکور را هم فرستاده که گویا در بین راه توسط قاچاقچی های بی ناموسی !!! که فیلم اخراجی ها را هم دزدیده اند( نقل به مضمون از دست اندرکاران فیلم اخراجی ها) به سرقت رفته و به شکل نه چندان وسیعی تکثیر و در اختیار علاقه مندان قرار گرفته .

 

شواهد دیگر بر این موضوع که اساساً ایده ی سینمای معناگرا یک ایده ی امریکایی است و علاوه بر لینچ ،"نیکلاس کیج" هم در آن دخیل بوده است حضور فیلم "مرد حصیری" ساخته ی "نیل لابیوت" در جشنواره ی فجر 1385 در بخش سینمای معناگرا است. موضوع این فیلم شیطان پرستی بود !؟!؟!؟! و مسئولان جشنواره با کمال شجاعت این فیلم را که اتفاقاً کاندیدای زرشک طلایی به عنوان بدترین فیلم در جشنواره ی اسکار دوره ی پیش بود در جشنواره به نمایش در آورند و کلی به حسن انتخاب خودشان به به و چه چه گفتند . 

 

 خیلی دور خیلی نزدیک (سر سلسله ی فیلم معنا گرا در ایران )   

             

 

ذاتاْ وحشی : شباهت فضای دو فیلم بر اساس این تصاویر شاهدی بر مدعای معناگرا بودن و مدعای ماست !!!!!!!!

 

بهترین راه برای اثبات این راز بزرگ که ایده ی سینمای معناگرا یک ایده ی لینچی است توصیه برای دیدن فیلم wild at heart ساخته ی معناگرایانه ی دیوید لینچ است که اتفاقاً از حضور نیکلاس کیج هم بهره می برد !!!!

این هفته که به خیر گذشت . تا هفته ی بعد

نظرات خودتان را در صورت طولانی بودن و جا نشدن در بخش کامنت ها به آدرس ایمیل بنده پست کنید و در صورت ضروری بودن بیش از حد تلفن بزنید !!!!

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 2:12 توسط امین عظیمی |