سیزده شباهت ِکتاب ها و روسپی ها *
والتر بنیامین
ترجمه: امین عظیمی
1
کتاب ها و روسپی ها را می توان به رختخواب برد .
2
کتاب ها و روسپی ها ، زمان را در هم می بافند . بر شب مانند روز و بر روز مانند شب حکومت می کنند.
3
نه کتاب ها برای دقیقه ها ارزش قائلند و نه روسپی ها . اما آشنایی نزدیک تر با آنها نشان می دهد در واقع چقدر عجول اند . همین که توجه مان به آنها معطوف می شود ، شروع به شمردن دقیقه ها می کنند .
4
کتاب ها و روسپی ها همواره در عشقی ناکامیاب نسبت به یکدیگر به سر برده اند .
5
کتاب ها و روسپی ها هر دو مردان ویژه ی خود را دارند ؛ مردانی که از طریق آنها روزگار سپری می کنند و عذابشان می دهند ؛ در این زمینه مردان ِ ویژه ی کتابها منتقدان اند .
6
کتاب ها و روسپی ها در موسسه های عمومی جای دارند – مشتری هر دو دانشجویان اند .
7
کتاب ها و روسپی ها – به ندرت کسی که تصاحب شان می کند ، شاهد مرگشان می شود . پیش از آنکه عمرشان به سر رسد گم و گور می شوند .
8
کتاب ها و روسپی ها خیلی علاقه دارند توضیح دهند چگونه به این حال و روز افتاده اند : و از گفتن هیچ دروغی فروگذار نیستند . در واقع اغلب سیر و چگونگی ی ماجرا را نفهمیده اند . سال ها دنبال دلشان رفته اند و روزی با اندامی چاق در همان نقطه ای برای خودفروشی می ایستد که صرفا ً برای آموختن درس زندگی توقفی داشته اند.
9
کتاب ها و روسپی ها وقتی نمایش می دهند ، دوست دارند پشت کنند .
10
کتاب ها و روسپی ها زاد و رودشان زیاد است .
11
کتاب ها و روسپی ها – " راهبه ی پیر ، روسپی جوان"- چه کتابهایی که زمانی بدنام بودند و اکنون راهنمای جوانان اند !
12
کتاب ها و روسپی ها دعوا مرافعه های شان را جلو چشم همه می کنند .
13
کتاب ها و روسپی ها – پانویس های کتابها ، اسکناس های روسپی در جوراب های بلندش است .
* این نوشته پاره ای از کتاب ONE WAY STREET والتر بنیامین است . این کتاب را حمید فرازنده به طور کامل ترجمه کرده و نشر مرکز نیز آن را به دست انتشار سپرده است .
براي خودم هم عجيب بود . صبح امروز sms اي دريافت كردم در مورد پاسداشت سالروز مرگ چه گوارا . من هيچوقت نتونستم دليل اين همه شهرت و محبوبيت "چه" رو بفهمم . گذشت تا اينكه چند ساعت پيش خيلي اتفاقي به كتابي برخوردم با عنوان "زنده باد چه گوارا" كه شامل نوشته هايي از ژان پل سارتر ، رژي دبره ، هربرت ريد ، گراهام گرين ، پتر وايس ، فرانچسكو روزي و ... در بزرگداشت "چه" بود . كتاب رو انتشارات نيلوفر چاپ كرده ولي جالب اينجاست كه سال انتشار نداره ولي احتمالاً در كوران انقلاب ايران منتشر شده ، قيمتش هم 17 تومنه . كتاب رو فرهاد فراهاني ترجمه كرده .وقتي يه دوري تو كتاب زدم ، تحت تاثير ابعاد اجتماعي و رواني مرگ اين اسطوره قرار گرفتم ... خلاصه اينكه بي مناسبت نديدم يكي از شعرهاي كتاب رو كه يه كوبايي در مورد چه گفته اينجا بيارم. اين شعر تقديم به همه عاشقان چه .

با اين كه افتاده اي
درخشش تو كمتر نشده است
سياهي اندام چريكي ات
نشسته بر اسبي از آتش است
ميان ابرها و بادهاي سيه را
گرچه تو را ساكت كرده اند ، تو ساكت نيستي
گرچه تو را سوزاندند
گرچه در زير زمين پنهانت كردند
گرچه تو را
در گورستانها ، جنگلها و كوهستانها پنهان كردند ،
نمي توانند ما را از يافتن تو بازدارند
"چه" ، فرمانده ، رفيق !
نيكلاس گيلن (كوبا)
13شباهت ِکتاب ها و روسپی ها
والتر بنیامین
![]()
1
کتاب ها و روسپی ها را می توان به رختخواب برد .
2
کتاب ها و روسپی ها ، زمان را در هم می بافند . بر شب مانند روز و بر روز مانند شب حکومت می کنند.
3
نه کتاب ها برای دقیقه ها ارزش قائلند و نه روسپی ها . اما آشنایی نزدیک تر با آنها نشان می دهد در واقع چقدر عجول اند . همین که توجه مان به آنها معطوف می شود ، شروع به شمردن دقیقه ها می کنند .
4
کتاب ها و روسپی ها همواره در عشقی ناکامیاب نسبت به یکدیگر به سر برده اند .
5
کتاب ها و روسپی ها هر دو مردان ویژه ی خود را دارند ؛ مردانی که از طریق آنها روزگار سپری می کنند و عذابشان می دهند ؛ در این زمینه مردان ِ ویژه ی کتابها منتقدان اند .
6
کتاب ها و روسپی ها در موسسه های عمومی جای دارند – مشتری هر دو دانشجویان اند .
7
کتاب ها و روسپی ها – به ندرت کسی که تصاحب شان می کند ، شاهد مرگشان می شود . پیش از آنکه عمرشان به سر رسد گم و گور می شوند .
8
کتاب ها و روسپی ها خیلی علاقه دارند توضیح دهند چگونه به این حال و روز افتاده اند : و از گفتن هیچ دروغی فروگذار نیستند . در واقع اغلب سیر و چگونگی ی ماجرا را نفهمیده اند . سال ها دنبال دلشان رفته اند و روزی با اندامی چاق در همان نقطه ای برای خودفروشی می ایستد که صرفا ً برای آموختن درس زندگی توقفی داشته است .
9
کتاب ها و روسپی ها وقتی نمایش می دهند ، دوست دارند پشت کنند .
10
کتاب ها و روسپی ها زاد و رودشان زیاد است .
11
کتاب ها و روسپی ها – " راهبه ی پیر ، روسپی جوان"- چه کتابهایی که زمانی بدنام بودند و اکنون راهنمای جوانان اند .
12
کتاب ها و روسپی ها دعوا مرافعه های شان را جلو چشم همه می کنند .
13
کتاب ها و روسپی ها – پانویس های کتابها ، اسکناس های روسپی در جوراب های بلندش است .
نوشتن
شغل نیست .
پیشه ی اوقات
ناخشنودی است .
تکنیک نویسندگی در سیزده نهاده
والتر بنیامین
1
کسی که می خواهد دست به کار ِ نوشتن ِ اثر بزرگی شود ، باید با خود مدارا کند ، و وقتی سهم معین روزانه اش را نوشت و تمام کرد ، تا آن جا که مانع کارش در روز بعد نشود ، خوش بگذراند.
2
می توانی از نوشته هایت با دیگران سخن بگویی ، اما تا کتاب تمام نشده است ، چیزی از آن را برای دیگران نخوان . هر خشنودی خاطری که از این طریق به دست آوری ، از ضرباهنگ کارت می کاهد . اگر به این انضباط پای بند بمانی میل ِ رو به افزون برای برقراری ِ ارتباط ، سرانجام تبدیل به نیروی محرکه یی برای پایان دادن کار می شود .
3
در محیط کاری ات از میان حالی ِ زندگی روزانه اجتناب کن . یک آرامش نسبی که همراه با سروصداهای کسل کننده است ، خفت بار است . از سوی دیگر ، همراهی ِ یک اِ تود یا سر و صدای اطراف ، به اندازه ی شنیدن سکوت شب می تواند مفید باشد . اگر چنین سکوتی گوش درون را تیز می کند ، آن اولی در حکم سنگ محک طرز بیان است که به واسطه ی فراوانی اش حتی ناهنجارترین صداها را می پوشاند .
4
از نوشت افزار ِ هرچه پیش آمد خوش آمد استفاده نکن ، پافشاری در استفاده از نوع معینی کاغذ ، قلم و مرکب سودمند است . دنبال تجمل نباش ، اما وفور این ابزار شرط ضروری است .
5
نگذار هیچ اندیشه ای از ذهنت به طور ناشناس بگذرد : و در دفترچه ی یادداشتت به همان جدیتی بنویس که ماموران امنیتی اسامی اتباع خارجی را ثبت می کنند .
6
قلم ات باید از الهام دوری جوید تا با نیروی مغناطیسی آن را به سوی خود بکشد . هر چقدر مآل اندیشانه تر، نوشتن چیزی را که به ذهنت رسیده است به تاخیر بیاندازی ، پربارتر خودش را در اختیارت می گذارد.
7
هیچ گاه به خاطر این که چیزی به ذهنت نرسیده است ، از نوشتن دست نکش ، حیثیت ِ ادبی ایجاب می کند تنها در لحظه ی از پیش تعیین شده ( وقت غذا ، یا قرار ملاقات ) ، یا در لحظه ی پایان کار نوشتن را کنار بگذاری .
8
وقتی برای نوشتن الهام نمی رسد ، وقتت را با پاک نویس کردن ِ آن چه نوشته ای پر کن . این جوری شمّت دوباره بیدار می شود .
9
Nulla dies sine lineo [ هیچ روزی بدون نوشتن سطری نگذرد ] – اما ممکن است هفته ها همین طور بگذرد.
10
هیچ کاری را که یک شب تا سپیده ی صبح رویش کار نکرده ای ، تمام شده قلمداد نکن.
11
خاتمه ی یک اثر را در اتاق کار ِ همیشگی ات ننویس . شهامت لازم را آنجا نخواهی یافت .
12
مراحل نوشتن : اندیشه / سبک / نوشتار . ارزش پاک نویس کردن در این است که همه ی حواست را جمع زیبایی خط بکنی . اندیشه ، الهام را از بین می برد ؛ سبک ، اندیشه را مهار می کند ؛ و نوشتار ، سبک را به نتیجه می رساند.
13
اثر ، صورتک ِ مرگ برای طرح ِ ذهنی است .
1- شالی به درازای جاده ابریشم ، رمان خوبی است ، باور کنید باید در یک نشست تمامش کرد . روان است و به شکل عجیبی صادقانه . نمی شود گفت نقصی در کار نیست ، اما ساختارش حسابی آدم را جذب می کن د. از همان سطرهای نخست . این تنهایی و حرمانی که زن داستان دچارش شده در تقابل با حس درونی اش که نوعی شور و اشتیاق عاشقانه و استیصال مابانه است در برابر سختی های زندگی خیلی خوب از کار در امده. من از مهستی شاهرخی هیچ نخوانده بودم . تقریباً نمی شناختمش . فقط اسمش را آنهم از دهن بچه ها شنیده بودم . اما حالا برایم تبدیل شده به یک نویسنده جدی و صاحب سبک . اصلا ً کاری هم به این جایزه بازی های بی منطق این سالها ندارم . رمان درست و حسابی است و بی هیچ حاشیه ای خودش راهش را پیدا کرده و می کند . فقط یک افسوس بزرگ هست این وسط . انهم غلطهای بیشمار تایپی است که این حضرات نشر ورجاوند سر کتاب هوار کرده اند . خوب چاره اش یک قلم است . ان هم موقع خواندن . تازه لذت یک ویراستاری هم با شماست . می شود خیلی راجعش حرف زد اما بحث اصلی اش را می گذارم چند روز دیگر . وقتی از زیر بار فشار حسی اش خلاص شدم .

مهستی شاهرخی (نویسنده شالی به درازای جاده ابریشم)
برای من اتفاق عجیبی بود که درست همان شبی که برای بار سوم " رقصنده در تاریکی " ( لارس فون تریر ) را می دیدم این کتاب را دست بگیرم . شخصیتهای اصلی این فیلم – بیورک با آن صدای معرکه و بازی ی درخشانش- و کتایون رمان خانم شاهرخی عجیب به هم شبیه بودند . هردو شان در این زندگی نکبتی ، برای رهایی و دور شدن از تنهایی و دردهاشان رویا می بافتند . خیال می کردند تا به قول آن دو پسربچه ی فیلم مسافر بیضایی بر تلخی واقعیت بیرون فائق بیایند . برای کتایون که عشق عجیبی دارد به بچه داشتن و یک زندگی ساده و سالم ، دنیا همانقدر سختگیر است که سلمای رقصنده در تاریکی تمامی تلاش رقت بارش را برای نجات چشم های پسرش باید این گونه تقاص پس بدهد . حالا خود ما کجای کاریم . بی خیال...
2- می شود حتی اسمش را گذاشت حسودی . ولی انطورها هم حسودی ی حسودی نیست . یکجور تعارض هم درش هست . وقتی می بینم همه دارند می نویسند و چاپ می کنند و کلی حالشان خوب است دردم می آید از تمام امراضی که از پس این سالها عقیم کرده .آنهم از کاری که انقدر دوستش داشتم و دارم ، انگار حالا آرزوهامان تلنبار شده . ای بابا ! باز هم درهای رحمت ازلی چس ناله گشوده شد . ساده اش این است ، من دارد یک جاییم می سوزد وقتی می بینم بچه ها انقدر منظم و مداوم کار می کنند و انقدر هم خوب نتیجه می گیرند . حالا چه فرق می کند شعر بنویسند یا رمان یا حتا اراجیفی که از خواندنش لذت می بریم . اصلا ً خود همین نوشتن . حالا که هم انگشتهایم تند تند درد می گیرد – اسمش را بگذار درد بی درمان – هم چشمهام وضعش ناجور شده و می شود ... اصلا ً نمی دانم چرا این چندسطر را نوشتم . بگذاریدش به حساب حال خرابی ی من .